تبليغاتX
واریته
 

اوصاف فتنه سبز در قرآن!!

 
 
پ.ن: چرا سه شنبه شب برنامه آژیر جای خود را به نگاه ۱ داد؟!!!
 
 

 

35،2 مگابایت/با فرمت wmv

دانلود کلیپ تصویری

مستقیم یا غیر مستقیم

 

8،9 مگابایت/ با فرمت 3gp

دانلود کلیپ تصویری

مستقیم یا غیر مستقیم

 

 فیلم با کیفیت سناریوی قتل ندا آقا سلطان

 

97 مگابایت/ با فرمت mpg

دانلود کلیپ تصویری

غیر مستقیم

 

نوشته شده در سه شنبه 15 دی1388ساعت 19:17 توسط شبنم| داغ کن - کلوب دات کام |

 

منزلگه  عشاق  دل آگاه حسين است

 
بيراهه نرو ساده‌ترين راه حسين است


از   مردم   گمراه   جهان  راه   نجوييد

 
نزديکترين   راه  به  الله  حسين  است

نوشته شده در یکشنبه 6 دی1388ساعت 16:45 توسط شبنم| داغ کن - کلوب دات کام |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

لازم می دانم ابتدا ایام سوگواری بزرگ مرد کربلا را به همه عاشقانش تسلیت بگویم. انشاالله که در بین دوستانتان مرا هم از دعای خیر بی نصیب نگذارید. هر چند که با دعای خیرتان الحمدلله حالم خیلی بهتر شده است. از تمام دوستانی هم که احوال مرا پرسیده بودند متشکرم.

 

WHITE RABBIT

 

با اکستریم کلوز آپی از چشم کودکی جک, به سراغ خاطرات کودکیش می رویم. او که برای حمایت از دوستش مورد ضرب و شتم قرار می گیرد؛ توسط پدرش از انتخاب کاری که سرانجامش شکست است بازداشته می شود حتی اگر این کار کمک به مظلوم باشد.

 

جک در جزیره سعی می کند دختری به نام جوآنا را که در حال غرق شدن است نجات دهد ولی فقط موفق می شود بون را به ساحل برگرداند. او خود را در مورد دختر مقصر می داند و بون نیز او را سرزنش می کند.

 

آب ذخیره در حال پایان یافتن است و دیگران انتظار دارند جک که ظاهرا رهبری گروه را به عهده گرفته است چاره ای برای مشل آب بیابد. جک در پی دیدن کسی که به نظرش پدرش است به جنگل می رود و دنبال کردن تصویر او را در آستانه سقوط  به دره ای می بینیم که توسط لاک نجات می یابد. در فلاش بک می بینیم که پدر جک مرده و او در حال بازگرداندن جسد پدرش از سیدنی به لس آنجلس سقوط کرده است. لاک که به معجزه اعتقاد ندارد حالا به چیزی مانند نیروی جزیره اعتقاد دارد و جک را متقاعد می کند که ممکن است آن مرد واقعا پدر او باشد. لاک جک را ترک می کند و جک شب را در جنگل تنها مانده است. او به شناسایی جسد پدرش در سردخانه فکر می کند که با شنیدن صدایی در پی آن می رود و غاری را می یابد که درآن آب وجود دارد و قسمت بار هواپیما در کنار آن سقوط کرده است و با حیرت متوجه میشود که تابوت پدرش خالیست. جک تابوت پدرش را باعصبانیت خرد می کند چون در فلاش بک می بینیم که قرار نیست جک با این هواپیما پرواز کند ولی عجله او برای رساندن جسد پدرش به مراسم خاکسپاری که 16 ساعت  دیگر در لس آنجلس برگزار خواهد شد و اصرار های مکرر او باعث حضورش در این پرواز شده است. 

 

با رفتن جک و ناپدید شدن ذخیره آب و از طرفی از هوش رفتن کلیر که حامله است عده ای به جان هم می افتند که بی نتیجه است. وقتی بون به کلیر آب می دهد، دیگران فکر می کنند او دزد آب بوده است ولی معلوم می شود آن آب را جک آوره است. جک به همه می گوید که این گونه اختلاف ها را بس کنند و با هم متحد شوند. هر چند آنها تا چند روز پیش با هم غریبه بوده اند ولی حالا باید با هم زندگی کنند وگرنه در تنهایی خواهند مرد. قرار می شود روز بعد گروهی برای آوردن آب به جنگل بروند.

 

 

HOUSE OF THE RISING SUN

 

با اکستریم لانگ شات  از چشم سان این قسمت آغاز می شود. در فلاش بک پی می بریم که سان متعلق به خانواده ثروتمندی بوده  ولی همسرش جین یک پیشخدمت ساده بوده است. هر چند سان دوست دارد برای تشکیل زندگیشان به امریکا بروند ولی جین تصمیم گرفته برای جلب رضایت پدر سان به طور موقت برای او کار کند. وقتی بعد از ازدواج جین توله سگی را به سان هدیه می دهد او یادآوری می کند که زمانی فقط شاخه ایی گل به او هدیه می داده است. اتفاقا زمانی هم که سان با دیدن سر و وضع خون آلود جین متوجه شده کاری که جین برای پدرش می کند مناسب نیست و می خواسته برای رهایی از دست همسر و پدرش در فرودگاه فرار کند تنها با دیدن یک شاخه گل در دست همسرش منصرف شده  و مسافر هواپیما شده است.

 

در حمله جین به مایکل که باعث بسته شدن او با دستبند پلیس به قطعه ای از لاشه هواپیما می شود؛ می فهمیم سعید اهل تکریت عراق است و به نظر مایکل کره ای های ساکن امریکا از سیاه پوست ها خوششان نمی آید.

سان برای توجیه مایکل مجبور می شود به انگلیسی بگوید مشکل ساعت پدرش است که مایکل برداشته است، با اینکه قبلا به خاطر بد خلقی همسرش این کار را نمی کرد.

 

وقتی گروه 4 نفره برای آوردن آب به غاری که جک پیدا کرده می روند، با دردسری که چارلی با ایستادن روی کندوی زنبورها درست می کند، در هنگام فرار جسدی می یابند که در کیسه ای کنار او دو سنگ سیاه و سپید قرار گرفته است. با دیدن این جسد جک به این فکر می افتد که به جای حمل آب  به ساحل، مردم را به این غار بیاورند. تصمیم جک باعث موضع گیری عده ای می شود که به نجات خود توسط کشتی یا هواپیمایی که ممکن است عبور کند دل خوش کرده اند. بنابراین دو دسته می شوند گروهی در ساحل می مانند و گروهی دیگر به ساحل می روند.

 

لاک برای جلوگیری از مصرف مواد مخدر توسط چارلی با او معامله می کند و در ازای مواد مخدر او محل گیتارش را که از هر چیزی در دنیا بیشتر دوست دارد به او نشان می دهد.

 

 

 پ.ن: خواندن یا شنیدن سخنرانی دکتر  عباسی را در مورد لاست به دوستان پیشنهاد می کنم البته در بعضی موارد شاید زیاد موافق نباشم که فکر می کنم به خاطر بی اطلاعی من از علوم استراتژیک است ولی از جهات بسیار دقیقا منطبق بر همان برداشت های من و احتمالا بقیه دوستان از سریال است و البته کاملتر ...

 

لینک: سخنرانی دکتر عباسی در مورد لاست 

تحلیل سریال لاست (دکتر عباسی) فایل صوتی
http://www.4visit.com/play_audio.php?audio=320


----------------
فا یل تصویری
تحلیل سریال لاست قسمت 1 _ دکتر عباسی
http://www.4visit.com/play.php?vid=1540



تحلیل سریال لاست قسمت 2 - دکتر عباسی
http://www.4visit.com/play.php?vid=1542


تحلیل سریال لاست قسمت 3 ( آخر ) _دکتر عباسی
http://www.4visit.com/play.php?vid=1543

 

لینک دانلود مستقیم فایل این سخنرانی برای اونایی که سرعتشون پایینه:
http://www.4visit.com/uploads/audio/4SThnbTKtllei33hrNZy.mp3

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 28 آذر1388ساعت 20:2 توسط شبنم| داغ کن - کلوب دات کام |
 

 

در کنج دلم عکس امام است نهان

 

مردید اگر    قلب مرا   پاره   کنید...

 


لینک: می فهمم چه زجری می کشید!


نوشته شده در سه شنبه 24 آذر1388ساعت 10:41 توسط شبنم داغ کن - کلوب دات کام |
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 دوستان عزیز از وقفه ای که در کار پیش آمد عذر خواهی می کنم. هفته گذشته که دسترسی به متون موجود در کامپیوتر نداشتم و بعد از آن هم بیماری، مانع از آن شد که طبق برنامه پیش بروم.

فعلا متن های تایپ شده قبلی را می گذارم و انشاالله هر وقت حالم بهتر شد و توانستم مدت طولانی برای تایپ روی صندلی بنشینم این عقب ماندگی را جبران خواهم کرد.

از دوستان هم به خاطر ارسال نوشته هایشان متشکرم و متاسفم که هنوز نتوانستم تمام آنها را مطالعه کنم. 

و اما جواب بعضی مسایل کلی مطرح شده را همین جا می دهم:

۱-امکان نوشتن شرح داستان هر قسمت به صورت فیلمنامه را ندارم چون کار زمان بری است و در ضمن برای من که تعداد فیلمنامه هایی که خوانده ام به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد، غیر ممکن. 

۲- حجم نوشته ها مبنای گزینش آنها نیست بلکه محتوای نوشته های شما برای پیشبرد در مسیر هدف تعیین شده مهمتر است.

۳-کسانی که مهلت دو هفته ای برای امتحانات خود خواسته اند؛ مانعی ندارد ولی اگر بتوانید بعدا این وقفه را جبران کنید بهتر است. هر چند در درجه اول زندگی شخصی شماست، پس طوری عمل کنید که صدمه ای به آن نرسد.

 

TABULA RASA

 

این قسمت نیز با نمایی از دریای بیکران و مردم پراکنده در ساحل که مشغول جستجو در میان وسایل باقیمانده از سانحه هستند آغاز می شود. در ادامه جک در حال بخیه زدن زخم شکم مرد، به درخواست او عکس کیت را از جیب کت مرد پیدا می کند و متوجه می شود او همان فرد مجرم است.

گروه در راه بازگشت از ارتفاعات قبل از تاریکی توقف می کنند و از میزان انحراف هواپیما از مسیر اصلی گفتگو می کنند و اینکه یافتن آنها توسط گروه نجات با توجه به پیام رادیویی 16 ساله زن فرانسوی، غیر ممکن است. برای جلوگیری از ناامیدی نجات یافتگان تصمیم می گیرند چیزی به بقیه نگویند.

هارلی متوجه عکس کیت و خلافکار بودنش می شود.

بون اسلحه و خشاب را وقتی بقیه خوابند دزدکی بر می دارد که ناگهان سعید متوجه  وهمه بیدار می شوند.در میان بحث و جدل برای تصاحب اسلحه ساویر می گوید «الجزیره» از ما محافظت می کند که چارلی جواب می دهد که «الجزیره» یک شبکه است. در نهایت همه تصمیم می گیرند که اسلحه را به کیت بسپارند.

در فلاش بک کیت در حالی از خواب بیدار می شود که در آغل پیرمردی اسلحه ای به سمت او گرفته است. پس از گفتگویی کوتاه که  کیت خود را آنی معرفی می کند مرد او را به صبحانه و کار در مزرعه دعوت می کند و کیت قبول می کند.

بعد از برگشت سعید به نجات یافتگان سانحه در مورد عدم دریافت یا ارسال سیگنال می گوید و آن رابه زمانی که دستگاه های الکترونیکی بیابند موکول می کند و می خواهد که غذا را جیره بندی کنند و آب باران را جمع آوری کنند.

کیت؛ جک را به کناری کشیده و در مورد پیام زن فرانسوی و 16 سال تکرار آن می گوید. همچنین درباره وضعیت کلانتر هم محتاطانه پرس و جو می کند.

در صحنه بعد هارلی از جک می پرسد که به کیت گفته همه چیز را در مورد او می داند؟جک هم می گوید چیزی نمی داند چون به او مربوط نیست و مشکل او هم نیست. در ضمن می گوید که با آنتی بیوتیک های موجود حال مرد زخمی خوب نخواهد شد.

جک برای پیدا کردن دارو به داخل هواپیما می رود و ساویر را درحال غارت اموال مرده ها می بیند و با او در این مورد بحث می کند که در پایان ساویر می گوید تو هنوز متعلق به دنیای متمدنی ولی من وحشی ام!

در ساحل چارلی برای حمل چمدان به کلیر که حامله است کمک می کند و در گفتگو با او متجه می شود که او همسری ندارد! مرد کره ای که نامش جین است از همسرش سان می خواهد که به سر و وضع خود برسد.

هارلی و کیت در بیرون چادر جک با هم آشنا می شوند و هارلی با دیدن اسلحه دچار ترس می شود. کیت به سراغ کلانتر زخمی در چادر می رود. در فلاش بک کیت را می بینیم که با برداشتن پول هایی که جمع کرده قصد فرار از مزرعه را دارد که پیرمرد متوجه می شود و از او می خواهد تا صبح صبر کند تا خودش او را به ایستگاه قطار برساند.

وقتی کیت به کلانتر خیره شده ناگهان به هوش می آید و سعی می کند او را خفه کند که جک نجاتش می دهد. وقتی جک از وضعیت نامناسب مرد می گوید، کیت از او می خواهد که حالا که او مردنی است زودتر خلاصش کند و جک می گوید که عکس بازداشت کیت را دیده و قاتل نیست که چنین کاری بکند.

در فلاش بک کیت را در ماشین مزرعه دار می بینیم که در حال رفتن به ایستگاه قطار است و در آنجا کیت متوجه می شود که مزرعه دار او را به خاطر 23000 دلار جایزه به پلیس معرفی کرده و ماشین کلانتر در حال تعقیب آنهاست.

در نمای بعد مرد سیاه پوست از پسرش والت می پرسد که مردی که او را سرگرم کرده بود چه به او می گفته و والت می گوید معجزه ای برای آقای لاک اتفاق افتاده است و پدرش می گوید معجزه برای همه ما اتفاق افتاد که بعد از سقوط سالمیم و اینکه زیاد دور و بر او نپلکد.ولی والت می گوید که لاک دوستش است و اگر پدرش با او دوست بود سگش وینسنت را پیدا می کرد که پدرش قول می دهد  به محض قطع شدن باران آن را بیابد ولی در هنگام جستجوی سگ در جنگل صدایی می شنود و فرار می کند و به محلی می رسد که سان در حال حمام کردن است و لباسش را به او می دهد و می گوید بهتر است او هم آنجا را ترک کند.از طرف دیگر چارلی متوجه می شود که لاک در حال ساختن یک سوت است.

 صدای زجه های مرد زخمی همه را آزار می دهد. ساویر فندکی برای درست کردن آتش به کیت می دهد و می گوید کسی که اسلحه دارد پایان کار او را رقم خواهد زد و اینکه حرفهایی را که او به جک زده شنیده است.

کلانتر از جک می خواهد که با کیت تنها صحبت کند. در فلاش بک می بینیم که کیت برای فرار سعی می کند ماشین مزرعه دار را از مسیر منحرف کند ولی ماشین چپ می کند و او مجبور می شود مرد را نجات دهد و نمی تواند فرار کند و دستگیر می شود.

در چادر کلانتر درباره سوالی که در لحظه قبل از سقوط کیت می خواسته بپرسد سوال می کند که در فلاش بک هم این صحنه را می بینیم و او می گوید می خواسته بداند مولن جایزه 23000 دلاریش را گرفته یا نه.

کلانتر می پرسد حالا که خواهد مرد آیا کیت می خواهد او را بکشد؟

هارلی در بیرون چادر به جک می گوید که کیت اسلحه دارد و جک به طرف چادر می دود ولی کیت از چادر خارج می شود ناگهان صدای شلیک به گوش می رسد و ساویر از چادر خارج می شود جک متوجه می شود تیر ساویر به جای قلب به ریه خورده و کلانتر به سختی در حال جان کندن است.

 

لاک با سوتی که ساخته سگ والت را پیدا می کند و از پدرسش می خواهد حالا که والت مادرش را از دست داده او سگ را به والت برگرداند.

جک هنگام غروب در ساحل نشسته و به دریای بیکران می نگرد که کیت پیش او می آید و می خواهد بگوید چه کرده و چرا پلیس او را تعقیب می کرده است ولی جک می گوید نمی خواهد بداند چون مهم نیست که هر کس قبل از سقوط چه شخصیتی داشته یاچه می کرده است و الان سه روز است که آنها همگی مرده اند و باید دوباره شروع کنیم.

و در پایان این قسمت باز ما صدای موسیقی را که هارلی در حال گوش دادن به آن است را می شنویم و روابط افراد را که صمیمانه تر شده می نگریم. 

 

 

WALK ABOUT

 

این قسمت هم با نمای اکستریم لانگ شات  از چشم باز کردن لاک آغاز می شود. لاک پس از اینکه به هوش می آید متوجه می شود که قادر به تکان دادن انگشتان پای خویسش است.

ناگهان صدای پارس وینسنت رشته افکارش را پاره می کند.صدای سگ در شب همه را بیدارمی کند و متوجه می شوند صدایی از درون هواپیما به گوش می رسد. جک و ساویر در جلوی جمعیت با چراغ به سمت هواپیما می روند، نور چراغ ساویر باعث حمله جانوران می شود که به گفته لاک گراز وحشی هستند.

 

جک در حال درمان چارلی است که زخمی شده و آنها در مورد دفن اجساد موجود در هواپیما بحث می کنند. چون بدون بیل، کندن زمین برای دفن 20 نفر غیرممکن است، جک پیشنهاد می کند آنها را غروب فردا در هواپیما بسوزانند.

 

روز بعد سعید به کیت ارسال سیگنال مثلثی و یافتن مولد فرستنده زن فرانسوی می توان آن را یافت.

 

مرد سیاه پوست هنوز هم از علاقه مندی پسرش به لاک ناراضیست ولی قادر نیست توجه والت را جلب کند.

 

در کشمکش هارلی و ساویر معلوم می شود ذخیره غذایی تمام شده است. لاک  که کیفی پر از چاقو دارد، درباره شکار گرازهای وحشی و احتاج به همکاری سه نفر توضیح می دهد.

 در فلاش بک لاک را می بینیم که تلفنی صحبت می کند. رئیسش او را در مورد زمان تحویل گزارش مواخذه می کند و از ممنوعیت تلفن شخصی در ساعت کار می گوید.

 

کیت ظاهرا برای شکار گراز و در اصل برای نصب آنتنی که سعید ساخته می خواهد با لاک به جنگل برود.

مایکل هم بعد از سپردن والت به سان با لاک می رود.

 

کلیر به جک پیشنهاد می کند که مراسم یادبودی برای درگذشتگان برگزار کنند. جک حاضر به انجام این کار نیست و کلیر تصمیم می گیرد خود این کار را انجام دهد.

 

وقتی بون درباره زن سیاه پوستی که به دریا خیره مانده به شانون می گوید بحث آنها به تامین غذا کشیده می شود و اینکه آیا شانون قادر است از ماهی اقیانوس بگیرد! که شانون به سراغ چارلی می رود.

 

بون برای کمک به زن سیاه پوست از جک کمک می خواهد چون او جانش را نجات داده بود.

جک در ساحل از رز می پرسد که آیا اورا که در صندلی 23 قرار داشته و به او گفته نگران طوفان هوایی نباشد به یاد دارد؟ ولی رز جوابی نمی دهد و او تصمیم می گیرد فقط چند لحظه پیش او بنشیند.

 

در هنگام شکار به خاطر بی احتیاطی مایکل گراز به آنها حمله می کند و هر سه نفر نقش زمین می شوند.

 در فلاش بک لاک را می بینیم که در حال بازی با دوستش، با رئیسش رندی در مورد گردش پیاده رویش به استرالیا بحث می کند و از نورمن کراچر که اورست را فتح کرده می گوید و از او می خواهد که به او نگوید چه کاری نمی تواند انجام دهد.

وقتی حال جک بهتر می شود از کیت می خواهد مایکل را که زخمی شده برگرداند و خود برای شکار گراز می رود.

 

چارلی و هارلی سعی در ماهیگیری در ساحل دارند. کلیر پاکت سعید را به او می دهد که حاوی عکس های یک زن است.

جک و رز هنوز در ساحل نشسته اند که رز شروع به حرف زدن می کند و از همسرش برنارد می گوید. او با اشاره به مهربانی و مراقبت های جک، علت پزشک شدن جک را همین می داند. ولی جک می گوید که این یک شغل خانوادگیست.

 

وقتی لاک به شکار می رود در فلاش بک می بینیم که او به هلن مشاور تلفنی خود می گوید که برای سفر استرالیا دو بلیط گرفته است ولی او می گوید که نمیتواند با مشتری ها ملاقات حضوری داشته باشد.

 

کیت در هنگام برگرداندن مایکل، سعی می کند آنتن را در بالای درختی نصب کند که با شنیدن صدای هیولای که درخت ها را می شکند از دستش می افتد. لاک هم در جنگل با هیولا روبرو می شود.

همه وقتی می بینند کیت و مایکل بدون لاک برگشته اند فکر می کنند او مرده است. چارلی که برای شانون ماهی گرفته است، با بحث بون و شانون تازه متوجه می شود مورد سوء استفاده قرار گرفته است.

 

جک بالاخره رز را راضی می کند که در مراسم یادبود در گذشتگان سانحه شرکت کند، هر چند او معتقد است همسرش هنوز زنده است. جک تصویر مردی را در دور دست می بیند که ناگهان ناپدید می شود.

 

کیت بعد از اینکه آنتن شکسته را به سعید بر می گرداند؛ به جک می گوید که لاک مرده چون هیولا به سمت او رفته است. جک هنگام گفتگو دوباره آن مرد را می بیند که به داخل جنگل می رود که او هم به دنبالش می دود و کیت هم او را دنبال می کند که ناگهان جک از پشت درختان به همراه لاشه یک گراز ظاهر می شود.

 

شب هنگام، بعد از آتش زدن اجساد در هواپیما، در مراسم یاد بود،چارلی بعد از مصرف مواد مخدر حضورر می یابد ولی جک گوشه ای دور از جمع نشسته است. مایک از لاک در مورد اینکه لاک هیولا را دیده می پرسد و لاک جواب منفی می دهد.

در فلاش بک سرپرست گروه توریستی به لاک می گوید که با توجه به معلولیتش و نوع سفر نمی توانند او را همراه خود ببرند. لاک هم نمی تواند آو را متقاعد کند. بلافاصله لحظه پس از سقوط هواپیما و ایستادن لاک را می بینیم. این قسمت با نگاه و لبخند حاکی از رضایت لاک به صندلی چرخدارش در کنار هیزم های در حال سوختن به پایان ی رسد.

 

اعضای محترم گروه با رمزی که در اختیار آنهاست مطالب اصلی را در ادامه مطلب مطالعه فرمایند.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 20 آذر1388ساعت 22:41 توسط شبنم| داغ کن - کلوب دات کام |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir