بسم الله الرحمن الرحیم

فیلم تلویزیونی که فردا ساعت ۱۶ از شبکه یک پخش خواهد شد "چشم های نامحسوس" است.
دیدن این فیلم رو به همه دوستان توصیه می کنم چون آخرین کار "پیمان ابدی" است که جانش را هم
سر این فیلم گذاشت. روحش شاد...

کتایون ریاحی بازیگر سینما و تئاتر که در آخرین اثر خود در نقش زلیخا در سریال حضرت یوسف (ع) به ایفای نقش پرداخته بود طی یادداشتی از عرصه هنر خداحافظی کرد. آنچه در پی میآید متن این یادداشت است. «گاهی اوقات زندگی طوریه که آدم نون امروز را واسه شکم فرداش نمیخواد، اونوقته که رویاهای آدم به تعویق میافته. گاهی اوقات آدم از سرنوشت، رو دست خوبی میخوره، که فکر میکنه داره تصمیم میگیره اونوقته که آدم ادعاهایی میکنه، که تو رو دربایستی انجامش گیر میافته. گاهی اوقات آدم از آرزوهاش جا میمونه. گاهی اوقات آدم میخواد بازی کنه، بازیگر میشه. گاهی اوقات داره میخنده وقتی تو دلش خونه، گاهی گریه میکنه و قتی داره از زور خنده میمیره. گاهی اوقات شوخی شوخی همه چیز جدی میشه. گاهی اوقات آدم وقتی زیاد میخواد کم مییاره، گاهی وقتی کم مییاره زیاد میخواد. گاهی اوقات با ترس و لرز بر میگرده به پشت سرش نگاه کنه، میبینه چه شجاعتی گاهی اوقات با شجاعت میتونه ترساشو نگاه کنه. گاهی اوقات آدم به دنبال خوشبختی، زندگی را گم میکنه، گاهی هم با انتظار زندگی را معنا میکنه. گاهی اوقات آدم برای پیدا کردن یه گنج الکی، گوهر خودشو گم میکنه، گاهی هم گوهر حقیقت را پیدا میکنه. گویا زمان برآورده شدن آرزوی من و پسرم فرا رسیده و لازم است که زائر سرزمین قصه، راهی شود. اینک که عازم سفرم، سفری به دیگر سوی زندگی، بر خود لازم میدانم تا از دوستانم و استادانم که آنقدر به من نزدیک بودند که در من بودند، تشکر کنم؛ پروانه ماهان، زهرا عروس خوب پدر سالار، خانم بس، فاطمه ملاصدرا، فخرالزمان، مهین مشرقی، تارا، ثریا اردلان .... و زلیخای عاشق. گر چه همه این عزیزانم عاشق بودند ولی عشق زلیخا خود یک معجزه بود. این زنان و تنها دوستان نازنینم گاهی تشویقکی شدند و اگر تنبیه نشدند، خدا را شکر، که البته باور نمیکنم بازیگر زنی در جهان باشد که شماتت، تحقیر و تنبیه نشود. اما همواره بزرگترین مشوقم مردم بودند با مهر آریائیشان و ایمان به خدا. بسیار بسیار مفتخرم که در تمام طول زندگی بازیگریام، تنها و تنها یک حامی داشتم و به قول جماعت سینمایی آنان که با کمان حلاجی پنبهام را زدند، خواسته یا ناخواسته به دنبال چیزی بودند که سهم من ورای آن بود. در طول بیش از دو دهه هرگز افتتاحیه و اختتامیه جشنواره فجر را ندیدم. کارت دعوت به دستم نرسید! و خلاصه به قول ولتر: "خدایا مرا از شر دوستانم در امان بدار، خود با دشمنانم میدانم چه کنم!" در مقطعی که سینما راجایگاهی شایسته برای خود نمیدیدم، تلویزیون پایگاهی شد تا مهرم را با مردم مهربان تقسیم کنم. و باز به قول حافظ: "کیمیای سعادت رفیق بود رفیق"، رفقایی که همچنان هستند و من قدردانشان و آنان که رفتند خدا به همراهشان. و اما این همه تنهایی، برکت بود برای خلوت انس و این که؛ "یدالله فوق ایدیهم"، که ترجمه سینمایی آن میشود: براستی خدا بزرگ ترین کارگردان است . آنچه میبایست از جادوی سینما و بازیگری بیاموزم، آموختم تا شاید ره توشهای برای نوشتن باشد و در پی تجلی معجزه عاشقانه زلیخا در زندگیام. اینک برآنم تا با اعجاز کلمات، پیوندی دیگر با شما نه از جنس نقش آفرینی بلکه با آفرینش نقش داشته باشم . اراده امروز من برای نوشتن، گویا مجالی برای بازیگری نخواهد گذاشت، اما باید دید اراده خدا چه تقدیری برایم رقم خواهد زد. باشد که از این آزمون سربلند و دست پر بیرون آیم.» ریاحی در اولین کار سینمایی با فیلم سینمایی پاییزان در سال 1360 خود را به عرصه بازیگری و سینمای ایران معرفی کرد. کشتی آنجلیکا، آپارتمان شماره 13 ، شام آخر، بانوی من، تارا و تب توت فرنگی و دعوت از دیگر آثار مطرح این بازیگر توانای سینما و تلویزیون محسوب میشود. | ||
|
پ.ن: امیدوارم تجلی معجزه عاشقانه زلیخا را در نوشته هایت هم متجلی کنی.و با بهترین آزوها برایت می گویم کتایون ریاحی عزیزم تا همیشه دوستت دارم وامیدوارم نویسنده محبوبم هم باشی همانگونه که بازیگر محبوبم بود...
| ||
حمایت یوزارسیف از احمدی نژاد:

احتمالا به تیتر یوزارسیف در ستاد انتخاباتی کروبی به نقل از" خبر آنلاین "برخورده اید:
شنیده ها حاکی از آن است که تیم تبلیغاتی ستاد کروبی در امور مربوط به حوزه سینما و هنرهای تصویری تلاش می کند تا در دیدارها و سفرهای آینده این نامزد انتخاباتی بعضی چهره های سینمایی را همرا ه کند. از مصطفی زمانی چهره معروف این روزها به عنوان یکی از گزینه های جدی این طرح یاد می شود. این چهره که با بازی در نقش « یوزارسیف » این روزها بسیار محبوب شده است هم اکنون مراحل پایانی بازی در فیلم « آل » به تهیه کنندگی علی معلم مسئول ستاد تبلیغاتی کروبی در امور سینما را پشت سر می گذارد و ظاهراً به واسطه حضور معلم در ستاد کروبی راضی به همراهی این چهره سیاسی شده است.
از طرف دیگر اخباری که تنها مبتنی بر شنیده ها نیست نشان دهنده رای مصطفی زمانی در سوم تیر سال 84 به احمدی نژاد می باشد.
لیست هنرمندان حامی احمدینژاد
جمال شورجه، فرجالله سلحشور، جواد شمقدری، حسن علیمردانی، اکبر حر، محمد نوریزاد، صادق اسکندرپور، حسن نجاریان، محمدعلی رامین، حسین طلابیگی، احمد شهرابی فراهانی، عطاءالله سلمانیان، علیرضا اسحاقی، ابوالقاسم طالبی، شهاب ملتخواه، جهانبخش سلطانی، رسول احدی، روحانگیز شمس، اسماعیل سلطانیان، جواد اردکانی، پرویز شیخ طادی، سید علیرضا سجادپور. محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)، بهزاد بهزادپور، سیداحمد میرعلائی ، دکتر محسن پرویز، راضیه تجار، فیروز زنوزی جلالی، کامران پارسینژاد شیرازی، شهریار زرشناس، مهدی نصیری، مریم پوریامین، منوچهر حقانی پرست، علیاکبر کسائیان، رضا شیرازی،احمد شاکری، مجتبی شاکری، محمدعلی گودینی، اصغر استاد حسن معمار، محمد سرشار، سهیلا عبدالحسینی، منیژه جانقلی، زهره یزدانپناه، مصطفی زمانی ، محسن غفاری، محمدرضا جوادی.سعید اسدیفر، حسن گلچین، محمد حسین قدمی، محمد حسین صلواتیان، کاظم طلایی ، علی دانشور ، علی خوش جام ، سید داوود سجادی.عباس معلمی، وجیه علی اکبری سامانی، نادره عزیزی نیک، امین راد، منیژه آرمین، امیرحسین انبارداران. عباس براتیپور، محسن همرادی، مصطفی زحمتکش، قدرتالله رحمانی، محمد سربی، نادره عزیزی نیک، فرشته مرادی، اشرف باغ عمادی، مهرداد آزاد، کمیل خجسته، محمد غمزهزاده، مجتبی زحمتکش، شمسالدین رحمانی، وجیه علی اکبری سامانی، محسن مومنی، مصطفی مرادی. گفتنی است این اسامی در31 خرداد 84 براساس اعلام علیرضا سجادپور در خبرگزاری دانشجویان ایران انتشار یافته بود.
با این اوصاف باید دید عکس العمل این بازیگر چه خواهد بود؟ آیا رای او همیشه به رای تهیه کننده و کارگردان های فیلم و کارش وابسته است و خود اراده سیاسی ندارد؟! یا عده ای دارند سود جویانه از نام او بهره می برند؟

در حال تماشای تلویزیون بودم که زیرنویس توجه ام را جلب کرد ...خبر باور نکردنی بود پیمان ابدی ساعاتی پیش در گذشت. خبر آنقدر ناراحت کننده بود که نمی دانستم چه عکس العملی باید نشان داد؟!تنها کاری که می توانستم انجام دهم درج خبر درگذشت مردی بود که همیشه به خاطر احترامی که به ایران قائل شده بود و برای ارائه فن و هنرش به مام وطن بازگشته بود به او افتخار می کردم و برایش احترام قائل بود.

پیمان ابدی عزیزکوچ زودهنگامت قلبمان را آزرد
ولی تا ابد در قلبمان خواهی ماند
پيمان ابدي چند ماه پيش ازدواج كرده بود و مرگش نيز در برابر چشمهاي همسرش رخ داد كه براي مشاهده صحنه فيلمبرداري در محل حضور داشت.

همسرپیمان ابدی



مهراوه شریفی نیا و همسرپیمان ابدی

مادر پیمان ابدی


عکاس: مهدی علیاری



تصاویر زیر اولین عکس های منتشر شده از مصطفی زمانی (یوزارسیف خودمون!) و آناهیتا نعمتی و همایون ارشادی در فیلم سینمایی(آل) می باشد.
این یکی شاهکار هنر عکاسی ایران بود نه؟
یک نکته خیلی جالب هم که در مورد این فیلم وجود دارد و دوست دارم به آن اشاره کنم فیلمنامه نویس نام آشنای آن(بهرام عظیمی) است که فکر نمی کنم کسی در ایران باشد که انیمیشن های داداش سیا او را ندیده باشد حالا تصور کنید چنین کسی یک فیلمنامه در ژانر وحشت بنویسد!!! از سوی دیگر بهرام بهرامیان هم کارگردانی این فیلم را به عهده دارد که قطعا سریال ساعت شنی را از او در تلویزیون مشاهده کرده اید و از طرف دیگر تهیه کننده آن که علی معلم سر دبیر مجله دنیای تصویر است.


جدیدترین عکس های مصطفی زمانی - هنگامه حمید زاده - آنا نعمتی در فیلم آل
|
در خیابان اتفاق افتاد... روز - خارجى - خيابان بهار خيابان بهار يك طرفه است رو به شمال. پر از بقالى و ميوهفروشى و لوازم شوفاژ است. به همين دليل هميشه چند كاميون نوشابه، شير يا آب معدنى دوبله پارك كردهاند و دارند جنس به بقالىها مىرسانند و يا چند وانت دوبله پارك كردهاند و دارند ميوه خالى مىكنند و يا وسايل شوفاژ بار مىزنند. مردمى هم كه مىخواهند چيزى بخرند دوبله پارك مىكنند و براى خريد مىروند. رانندهگى در خيابان بهار مثل گذشتن از ميدان موانع است. در ضمن هميشه افرادى پياده دارند از خيابان مىگذرند. كه پيرزن و پيرمرد و كودك هم جزوشان هستند. و قوز بالاقوز آن است كه تعدادى موتورسوار دارند خلاف جهت مىآيند كه جزو لاينفك خيابان بهارند. چون يك ايستگاه پيك موتورى آنجاست. در نتيجه رانندهگى در خيابان بهار چيزى فراتر از ميدان موانع است. بيشتر به يك بازى پرتحرك كامپيوترى شبيه است. تنها فرقش با بازى كامپيوترى اين است: كه كامپيوتر يك فضاى مجازىست و نابودكردن موتورىهايى كه خلاف مىآيند و افراد پياده امتياز دارد. اما خيابان بهار مجازى نيست؛ و امتيازهايش برعكس است! يكبار كه طبق معمول از آنجا مىگذشتم و داشتم به زور و شعبده، اتومبيلم را از كنار يك كاميون شير و ماست كه دوبله پارك كرده بود مىگذراندم، يك موتورى از روبرو آمد. با سرعت هم مىآمد. و خواست از بين اتومبيل من و كاميون بگذرد. جا نبود. به من اشاره كرد كه راه بدهم. امكان راه دادن نبود. گفتم: تو خلاف مىآيى بگير كنار رد بشم. به حركتم ادامه دادم. موتورى مجبور شد عقب بكشد. من رد شدم. صداى فحشهايش را شنيدم. مثل هميشه، سعى كردم نشنيده بگيرم. وقتى به انتهاى بهار رسيدم و خواستم وارد بهار شيراز بشوم، طبق معمول يك گره ترافيكى بود. مجبور بودم بايستم تا گره باز شود. كه ديدم آينه بغل اتومبيلم خرد شد. ديدم همان موتورى دنبالم آمده و براى انتقام آينه بغلم را شكسته. بلافاصله پياده شدم. او كه دستپاچه شده بود نتوانست بگريزد. در پيچشى كه مىخواست انجام بدهد، زمين خورد. موتورش را رها كرد و خودش فرار كرد و كمى آن طرفتر ايستاد. گره ترافيكى انتهاى بهار شُل شد. چند اتومبيل رفتند. اتومبيلهاى پشت سر من شروع كردند به بوقزدن. تا مرا ديدند، شناختند و پياده شدند و به سمت من آمدند كه ببينند چى شده. در اين هيرو وير سلامعليك مىكردند و بعضىهاشان هم روبوسى. موتورى جلو آمد و گفت: ببخشيد. من تازه شما رو شناختم. اگه از اول خودتونو معرفى كرده بوديد اين مكافاتها پيش نمىاومد. روز - خارجى - كوچهاى در تهران كوچهى يكطرفهاى هست كه گذرگاه هميشگى من است. حوالى ميدان هفتتير. براى آمدن به خانه، از آن مىگذرم؛ و هميشه اتومبيلى و حتماً چند تا موتورى از روبرو مىآيند. خلاف مىآيند. بيشتر وقتها، به آنها راه مىدهم كه بگذرند. چون معتقدم از كنار شَر بايد گذشت. يا بهتر بگويم بايد ليز خورد و رد شد. گاهى هم كه عصبانى باشم بهشان راه نمىدهم تا دنده عقب بگيرند و رد شوم و البته تعدادى فحش هم بدرقه راهم مىشوند! همين چند روز پيش كه باز هم از همان كوچه مىگذشتم، يكباره از سرِ پيچ يك فرعى چند موتورسوار با سرعت به كوچه يكطرفه پيچيدند. با اينكه هميشه مواظب هستم، اما جاخوردم و بوق ممتدى برايشان زدم. بدون توجه به من و بوق من گذشتند. فقط يكيشان ايستاد. به كنار او رفتم و پرسيدم: مىدانى اين كوچه يكطرفه است؟ گفت : معلومه كه مىدونم. پيرمردى بود كه موهاى سپيدش زير كلاه كاسكت پنهان شده بود. من حرفى نداشتم كه ادامه بدهم. اما او گفت : آقا رضا حالت چطوره؟ هنوز خونت همون جاست؟ و ادامه داد : منو يادت نمىياد؟ كلى برات عشقاله فرستادم. پشت سرم يك اتومبيل بوق زد كه بگذرم. تا راه را باز كنم. من حركت كردم. پيرمرد داد زد : خيلى قيافه مىگيرى. دارم دو كلمه باهات حرف مىزنم… من رد شده بودم. از آينه نگاهش كردم. او هم رد شده بود. روز - خارجى - خيابانى در تهران در اتومبيلى بودم كه هر روز صبح مرا به سرِ صحنه فيلمبردارى مىبرد. مرد مؤدبى بود. گفته بود كه چند سالى در ژاپن بوده. پول و پلهاى جمع كرده و به ايران برگشته، با اتومبيلش در خدمت فيلم بود. از خانه تا محل فيلمبردارى تعريف مىكرد و يا مىپرسيد. از همه چيز و همه جا و همه كس. به مردم خودمان هم خيلى انتقاد داشت. كه همديگر را رعايت نمىكنند. نزديكىهاى محلى فيلمبردارى به يك ترافيك برخورديم. كمى صبر كرد. كمى به اين طرف و آن طرف نگاه كرد. و كشيد به سمت چپ، يعنى سمتى كه اتومبيلهايش از روبرو مىآمدند. كه ترافيك را رد كند. كار او باعث شد كه در مسير مقابل هم يك گره ترافيكى ايجاد شود. سعى كرد گره را رد كند ولى ديگر دير شده بود. هر دو طرف خيابان بند آمد. من فقط او را نگاه مىكردم. گفت : مىبينين، يك ذره فداكارى وجود ندارد. از همه دلخور بود. گفتم : طرف ما ترافيك بود. اون طرفىها كه داشتند راهشونو مىرفتند. شما خلاف رفتى و راهشونو بستى. گفت : من كار دارم مثل اونا كه بيكار نيستم! روز - خارجى - خيابانى در تهران پشت چراغ قرمز ايستاده بودم. هوا زيادى گرم بود. كنار من يك مينىبوس بود كه دود اگزوزش مستقيم توى پنجره من مىزد. نه راه پس داشتم، نه راه پيش. شيشه پنجره را بالا كشيدم. هواى داخل ماشين آنقدر گرم شد كه بلافاصله چكههاى عرق را پشت گوشم احساس كردم كه از گردنم پايين مىآمدند. پشتم كه به صندلى چسبيده بود خيس شد. به سمت فرمان خم شدم تا خيسى پيراهنم باد بخورد و خنك شود. يادم آمد شيشه پنجره را بالا كشيدهام. به چراغ نگاه كردم هنوز قرمز بود. شماره نداشت كه بفهمم كى سبز مىشود. اگزوز مينىبوس دود مىكرد. راننده مينىبوس گاه به گاه گاز مىداد. نمىدانم براى چى. فقط دود بيشترى را به هوا مىفرستاد. با چند بوق از اتومبيلهاى پشت سرم، متوجه شدم چراغ سبز شده است. دنده يك گذاشتم و منتظر بودم تا جلويىها بروند. بالاخره نوبت من رسيد. به محض اينكه وارد چهارراه شدم يك موتورسوار كه چراغ قرمز را رد كرده بود، از جلوى من رد شد. نزديك بود تصادف كنم. بوق زدم و موتورسوار لاى ماشينها گم شد. نگاه كردم. يك پليس جوان آنطرفتر زير سايه ايستاده بود و با كسى حرف مىزد. به تنها چيزى كه توجه نداشت ترافيك و آمدوشد اتومبيلها و موتورىها بود. از چهارراه كه رد شدم كنار كشيدم و ايستادم. پياده شدم و رفتم به سمت پليس. كسى كه با او حرف مىزد تا مرا ديد خوشحال شد و سلام كرد. پليس هم برگشت. او هم مرا شناخت و به سمت من آمد و سلام كرد. جواب دادم و پرسيدم : شما براى چى اينجا ايستادى؟ پرسيد : چطور مگه؟ به چهارراه اشاره كردم، در همان لحظه دوتا موتورى داشتند چراغ قرمز را رد مىكردند. گفتم : اينا چين؟ چرا بهشون چيزى نمىگى. الان نزديك بود تصادف كنم. كسى كه با پليس حرف مىزد گفت : شما هم حوصله دارين ها. چرا خون خودتو كثيف مىكنى. برو فيلمت رو بازى كن، تا ما كِيف كنيم. پليس هم گفت : اونارو ولشون كن. حال خودت چطوره؟ گفتم : شما براى چى اينجا وايسادى؟ چرا گذاشتنت اينجا؟ گفت : هيچى، مترسك! به من كه برگ جريمه نمىدن. باز كلاغها از مترسك يه حسابى مىبرن. اينا از ما هيچ حسابى نمىبرن! روز - خارجى - يكى از فرعىهاى خيابان بهار در خيابان بهار يك فرعى هست كه به خيابان شريعتى راه دارد. اين كوچه يكطرفه است. اما طبق معمول از طرف مقابل هم به اندازه كافى و وافى اتومبيل و موتور مىآيند. متخلفين با انصاف وقتى مىبينند، اتومبيلى از روبرو مىآيد، كنار مىكشند و راه مىدهند تا اتومبيلى كه راه از آنِ اوست بگذرد و بعد به خلافشان ادامه مىدهند. اما متخلفين بىانصاف از دور چراغ مىزنند. يعنى من دارم خلاف مىآيم. بكش كنار! اما متخلفين بىانصاف و به قول خودشان «با حال»! چراغ مىزنند و عشقاله مىرسانند و با لبخند - كه معنىاش اينست كه چكار كنيم، چارهاى نداريم. مملكت نيست كه…. - اشاره مىكنند بكش كنار تا رد بشيم! يكبار كه از اين فرعى و در جهت درست، مىگذشتم، يكى از اين متخلفين بىانصاف و با حال! از روبرو چراغ زد من به راهم ادامه دادم. او مىآمد و چراغ مىزد. تا رسيد شاخ به شاخ من. چند اتومبيل كنار كوچه پارك كرده بودند و فقط براى گذر يك اتومبيل راه بود. با پررويى و لبخند حاكى از با حالى! چراغ زد و اشاره كرد كه برو عقب تا به جايى برسيم كه من رد بشم! من فقط ايستاده بودم. خورشيد به شيشهى او مىتابيد و من در تاريكروشنى بودم. چند بار ديگر چراغ زد و بالاخره طلبكارانه پياده شد و عصبى به سمت من آمد كه يقهگيرى كند. وقتى كنار پنجره من رسيد، مرا شناخت. كمى خودش را جمع كرد. لبخند حاكى از با حالىاش دوباره روى لبانش نشست و گفت : شما ديگه چرا؟ شما كه آدم بافرهنگى هستى. شما الگوى جامعهاى. ما بىفرهنگيم. حالا دنده عقب بگيرد تا رد شيم. رفت و سوار اتومبيلش شد و دنده يك گذاشت و اشاره كرد كه برو عقب! روز - خارجى - ظهر عاشورا - خيابان نمىدانم چرا، ولى روزهاى تعطيل و بخصوص تعطيلات مذهبى بيشتر مردم در خيابانها هيچ قانونى را رعايت نمىكنند. از هر جايى مىگذرند و به هر طرف كه بخواهند مىرانند. يك روز عاشورا كه از خانه حافظ احمدى برمىگشتم، نذرى گرفته بودم و به خانه مىبردم. به چهارراهى رسيدم و چراغ قرمز شد. ترمز كردم و ايستادم. اتومبيل پشتى كه گويا انتظار نداشت من ترمز كنم، با شدت بيشترى ترمز كرد تا به من اصابت نكند. بوق زد كه حركت كن. با اشاره چراغ قرمز را نشانش دادم. پياده شد و گفت : نوكرتم، امروز مال امام حسينه. چراغ قرمز و سبز نداريم. راه بيفت. به من كه رسيد. مرا شناخت. سلام كرد و گفت : از شما بيشتر از اينا انتظار داشتيم. يك هنرپيشه باحال كه روزعاشورا پشت چراغقرمز واىنمىسته. شورحسينت كجارفته؟ |
|
منبع : بخارا |

محمدرضا شريفينيا بازيگر و مجري طرح ، تينا پاكروان مديرتوليد و حسام نواب صفوي بازيگر «اخراجيها 2» هم كه در نشست خبري اين فيلم در ايسنا حضور داشتند، به سوالات مختلفي پاسخ دادند.
محمدرضا شريفينيا بازيگر و مجري طرح فيلم كه انتخاب بازيگران را نيز برعهده داشته است، اذعان داشت: موقعيت خوب «اخراجيها1» باعث شد، مشكلات كمتري براي حضور بازيگران در«اخراجيها2» بوجود بيايد و اكثر بازيگران علاقهمند به حضور در بخش دوم «اخراجيها» بودند و به تناسب نقشهايي كه وجود داشت از كساني كه مدنظر كارگردان بود، دعوت كرديم و همه آمدند و سر جاي خود قرار گرفتند، به هرحال ما نزديك به 40 بازيگر اصلي داشتيم.
وي درباره ترس از تكرار شدن براي حضور دوباره در «اخراجيها» هم گفت: ما ممكن است بعضي از نقشها را بازي كنيم و ادامه آن در فيلم ديگري باشد و در اينجا هم فصل ديگري از زندگي اين افراد است كه در اردوگاه و اسارت ميگذرد و در «اخراجيها3» ممكن است دوباره ادامه همان زندگي باشد.
شريفينيا: «اخراجيها» بعد از سريال امام علي (ع) سختترين كارم بود
شريفينيا با بيان اينكه كمتر فيلمي با اين سطح عوامل در كشور ساخته شده، تصريح كرد: «اخراجيها» بعد از سريال امام علي (ع) يكي از سختترين كارهايم در ميان حدود 80 فيلمي است كه كار كردهام.
او در عين حال گفت: بهعلت همدلي بچهها و اعضا گروه باهم و صفا و صميميتي كه در پشت صحنه فيلم وجود داشت، به خوبي اين فيلم كه ميتوانست فيلمبرداريش حداقل 4 ماه طول بكشد، خوشبختانه در 59 جلسه فيلمبرداري آن تمام شد و با توجه به شرايطي كه داشتيم، فيلم خيليخوب آماده شد و با استقبال مردم هم روبرو شد.
شريفينيا معتقد است: هرچهقدر پشت صحنه فيلم خوب باشد، در خود فيلم هم تأثير ميگذارد و اين تأثير در فيلم هم قابل مشاهده است و همه آن يكرنگي و همدلي كه در پايان فيلم است در پشت صحنه هم وجود داشت.
اگر مشكلي پيش نيايد فيلم 6 ميليارد تومان ميفروشد
اين بازيگر سينما با بيان اينكه پيشبيني فروش روزانه 100 ميليون در تهران را براي «اخراجي ها2» داشتهاست، ادامه داد: اگر مشكلي پيش نيايد، فيلم 6 ميليارد فروش خواهد داشت.
او در عين حال اذعان داشت: معمولا تخمينهايي كه براي همه فيلمها ميزنم درست درميآيد و دربارهي اخراجيها 2 هم تصورم اين بود كه مخاطب ارتباط خيلي خوبي با فيلم برقرار ميكند.

علت فروش «اخراجيها» بايد كارشناسي شود
محمدرضا شريفينيا همچنين مطرح كرد: علت اين ميزان فروش «اخراجيها 2» با توجه به شرايط جامعه و موقعيت اجتماعي مردم بايد كارشناسي شود. وقتي سينماي ما چنين پتانسيلي براي خودش دارد چرا ساير فيلمها ندارند؟! درحاليكه «اخراجيها» از خط قرمزها عبور نكرده است و حرفهايي نزده كه ديگران نتوانند بزنند. به هرحال حرفهايي بدتر از اين در فيلمهاي ديگر زده شده است، بنابراين اينكه چرا مخاطب اين ميزان فيلم «اخراجيها» را دوست دارد، بايد بررسي شود.
او ادامه داد: فروش اين فيلم نشان داد اگر شبها سينماها باز باشد مردم استقبال ميكنند و نمايش فيلمهاي ديگر هم در سانس شب فروش بيشتري ميتواند داشته باشند. اكثر سانسهاي نيمهشب با دهنمكي در سينماها ميچرخيديم و سرحالي و سرزندهبودن مردم در ساعت 5 صبح برايمان در سينماها بسيار ديدني بود.
نوابصفوي: سعي كردم تيپي را كه كمتر كار كردهام درآورم
حسام نواب صفوي ديگر بازيگر «اخراجي ها2» هم با بيان اينكه علاقه زيادي به نقش رسول داشته است، اظهار داشت: در ابتدا ترس عجيبي داشتم. بايد در گويش، بازي و نوع نگاه تفاوت ايجاد ميكردم و فرصت چنداني نبود تا بخواهم اين كارها را تمرين كنم و نگران درآمدن نقش بودم. به هرحال حداكثر سعيام را انجام دادم تا تيپي را كه كمتر بازي كردهام و ميشناختم، درآورم.
وي ادامه داد: سعي كردم از خود دهنمكي كمك بگيرم تا نقش قابل باور باشد و تلاش مضاعفي داشتم كه اين دگرگوني و تغيير در من ايجاد شود و بازي جديد و كاركتر جديدي خلق شود كه مورد توجه قرار بگيرد.
اين بازيگر درباره نزديك بودن نقشش به كاراكتر مجيد سوزوكي در «اخراجي ها1» هم گفت: اين دو شخصيت ممكن است به لحاظ كاركتري شباهتهايي با هم داشته باشند، اما هيچ ربطي به هم ندارند و رسول يك كاركتر كاملا مجزا است. اوقديميترين اسير اردوگاه است و مرام لوطي مسلكي دارد و به نظر من بازي در نقش رسول مشكلتر بود چون نقش مجيد سوزوكي در كنار اخراجيها بود و بار حسي صحنه بين همه تقسيم ميشد.
اما رسول را اكثرا تنها ميبينيم و اين موضوع تمركز بيشتري را ميطلبيد و بار حسي بيشتري بر روي او بود و تلاش بيشتري را ميخواست.
نواب صفوي خاطرنشان كرد: در سينماي ايران هميشه كليشهها رايج هستند و وقتي كسي در نقشي تثبيت ميشود همه آن را با آن نقش ميشناسند. بازي كردن من در نقش «رسول»، ريسكي براي عوامل فيلم بود. كه در اينجا جا دارد، يك تشكر ويژه از شريفينيا و دهنمكي داشته باشم كه اين فرصت ويژه را در اختيار من گذاشتند تا اين نقش را بازي كنم.

پاكروان: كار جنگي كردن سخت است
تينا پاكروان مدير توليد فيلم هم كه در اين نشست حاضر بود دربارهي تجربهي «اخراجيها 2» گفت: كار جنگي كردن بسيار سختتر از هر كار ديگري در سينما است. بهخصوص اينكه در جنگ هم حضور نداشته باشي و هميشه از بيرون نگاه كرده باشي. خيلي خوشحالم اين اعتماد شد و اين كار را به بنده سپردند.
وي با اشاره به لوكيشن اردوگاه كه نيمي از فيلم در آن ميگذرد اظهار داشت: براي اين لوكيشن از ابتدا آقاي دهنمكي ترجيحشان يك مرغداري تعطيل بود كه آنرا در اطراف كرج پيدا كرديم و بعد از 2 هفته فضاسازي، آماده فيلمبرداري شد.
پاكروان افزود: تقريبا هرروز حدود 600 تا 700 نفر آدم سر صحنه داشتيم كه بايد ترتيب رفتوآمد و خوراك و ساير مسايلشان داده ميشد و مهمترين موضوع در «اخراجيها» مدت زمان توليد بود. ما پيشتوليد را از شهريور آغاز كرديم و طي 2 ماه فيلمبرداري تمام شد و همزمان تدوين و كارهاي ديگر صورت گرفت كه در نهايت 4 ماه صرف آمادهسازي فيلم شد كه اين زمان براي فيلم غيرجنگي هم بسيار كم است.
شريفينيا: برخي وقتها فيلمها خودشان به فروش هم كمك ميكنند
در بخش ديگري از اين نشست شريفينيا درباره ملاكش براي همكاري در يك فيلم گفت: نوع كارهايي كه من انتخاب ميكنم از آدمهاي برجسته سينما در آن هستند تا آنهايي كه فيلم اول و دومشان را ميسازند و فيلمي كه از سناريوش خوشم بيايد، تا پاي جان برايش كار خواهم كرد.
وي كه «سوپراستار» را نيز در حال اكران دارد با اشاره به تاثير «اخراجيها» در فروش ساير فيلمهاي اكران نوروزي اظهار داشت: بعضي وقتها فيلمها خودشان به فروش هم كمك ميكنند. شما براي ديدن يك فيلم پرفروش به سينما ميرويد و بليط گير نميآيد و سراغ فيلمهاي ديگر ميرويد. فيلمهايي كه الان اكران ميشوند آثار خوبي هستند كه مخاطب خودشان را دارند و فروششان طبق روال خوب است.
شريفي نيا در عين حال گفت: ما به عنوان عوامل «اخراجيها» پيشنهاد داديم سينماهاي «اخراجيها» آنونس ديگر فيلمها را قبل از شروع فيلم ما، بصورت رايگان پخش كنند و اين اتفاق عيدي ما به فيلمهاي ديگر باشد.
چون در واقع بحث سينماست و خودمان جزو طرفداران فيلم بيضايي هستيم و معتقدم فروش آن و ساير فيلمها تاكنون خوب بوده است.
شريفي نيا درباره تاثير عدم اكران «درباره الي» در فروش بالاي «اخراجيها» هم گفت: اگر «اخراجيها» كنارهر فيلمي باشد فروشش همين است و نبود «درباره الي» هيچ كمكي به «اخراجيها» نكرده و هر فيلم ديگري هم بود اين فيلم مسير خودش را ميرفت. «درباره الي» يكي از زيباترين فيلمهايي است كه در زندگيام ديدهام و فكر ميكنم بهترين موقع اكران آن تابستان است و اصلا صلاح نبود كنار«اخراجيها» اكران شود و حرام ميشد.

شريفينيا: ادامهي اخراجيها هم بايد ساخته شود
اين بازيگر سينماي ايران در بخش ديگري از اين نشست اذعان داشت: دهنمكي از ذهنيتي كه از ابتداي «اخراجيها» داشته عدول نكرده است و فكرش را ساخته است و تصور هم نميكرده است، چنين فروشي داشته باشد. ما حتي براي پيدا كردن شريك هم مشكل داشتيم و خيليها تصور چنين فروش را نداشتند ومعتقدم ادامه اين فيلم هم بايد ساخته شود.
شريفينيا با انتقاد از برخورد منتقدين با اين فيلم گفت: بايد ديد فيلم براي چه مخاطبي ساخته ميشود و بر اساس سليقه آن گروه از مخاطب بايد فيلم را ارزيابي كرد، فيلم بايد براي زمان، مكان و آدمهايي كه ساخته شده ارزيابي شود.
اين بازيگر ادامه داد: ما از پيرامون فيلم، تكنيك و موقعيتهاي فيلم دفاع ميكنيم. يعني ما ميفهميم ميزانسن و كارگرداني چيست و خودمان را از مردم جدا ميكنيم. اما چيزي كه مردم دوست دارند اين بخششها نيست و آن پيام و موضوعي كه فيلم ميدهد و مخاطب ميگيريد، در اين ميان اهميت دارد. اگر براساس موضوع فيلم صحبت شود و همراه با مردم جلو برويم، مشكلي پيش نخواهد آمد. مشكلي كه الان منتقدين با فيلم دارند همين است. آنها بگونهاي حرف ميزنند كه اگر كوچكترين ارتباطي از فيلم با ذهن تماشاگري كشف شود اين آدم، آدم معمولي و عادي ميشود، در صورتيكه اين نگاه، غلط است.
شريفي نيا با اشاره به ساخت «اخراجي ها3» اظهار داشت: طرح اين فيلم آماده است و به بازگشت «اخراجيها» مي پردازد كه قرار بود در قسمت اول باشد و در حدود 40 دقيقه هم فيلمبرداري شده بود و الان با توجه به اضافه شدن بخش اسارت، سناريو بخش سوم تغييراتي پيدا كرده است كه بايد نوشته شود.
شريفينيا: تمام صحبتها دربارهي دستمزد بازيگران اين فيلم دروغ است
وي در پايان با تقدير از همراهي بازيگران در اين فيلم خاطرنشان كرد: مسايلي مطرح ميشود كه خيلي از بازيگران با دستمزدهاي بالايي براي اين پروژه قرارداد بستند، اما با توجه به دستمزدهايي كه در سينماي ايران وجود دارد بايد از بازيگراني كه آمدند و مبالغ بسيار كمي گرفتند تشكر كنم. چون آنها ميخواستند، در يك كار ارزشي حضور داشته باشند.
شريفي نيا افزود: بازيگراني كه هركدام براي فيلمي كفايت ميكنند و ساير بازيگران ديگر زير دستمزدهايي كه در كارهاي ديگر ميگرفتند دريافت كردند. به خصوص خانمهايي كه در فيلم حضور داشتند و ميخواهم از حضور همه بازيگران در كار دفاع كنم و تمام صحبتهايي كه راجع به دستمزد بالاي اين گروه مطرح ميشود دروغ است و حتي خود نواب صفوي هم كه در كنار ما نشسته است در «اخراجي ها» از دستمزد فيلم بهرام بيضايي كمتر گرفت.
................................................
منبع:ایسنا
|
مسافر هاليوود در راه بازگشت به وطن/ نگاهی به زندگی خصوصی و کاری گلشیفته |
|
درباره گلشيفته فراهاني |
| نگاهی به زندگی خصوصی و کاری گلشیفته |
مسافر هاليوود در راه بازگشت درباره گلشيفته فراهاني گلشيفته فراهاني اولين بازيگر زن ايراني است که با وجود زندگي در ايران، توانسته در سينماي هاليوود بازي کند. فيلم "يک مشت دروغ" ساخته ريدلي اسکات آخرين فيلمي است که او در آن به ايفاي نقش پرداخته است. فيلمي که هم براي او شهرت به ارمغان آورد و هم دردسرساز شد. بازي در اين فيلم در سختگيرترين دوران وزارت ارشاد تاريخ جمهوري اسلامي، او را با بازجويي، اخطار و ممنوع الخروجي مواجه کرد. چندي پس از خروج از ايران او گفت که به دليل بازي در اين فيلم از سوي وزارت ارشاد و اطلاعات بازجويي و بازخواست شده است. همچنين قرار شد پرونده اي در دادگاه براي او باز شده تا به اتهامش مبني بر بازي در سينماي آمريکا بدون اخذ مجوز از وزارت ارشاد رسيدگي کند. هرچند وي قصد نداشت به ايران بازگردد اما عده اي از سينماگران رايزني هايي را براي بازگرداندن دختر کوچک سينماي ايران انجام دادند. در نتيجه اين اقدامات بود که چندي پيش شمقدري مشاور هنري رييس جمهور از بدون اشکال بودن بازگشت گلشيفته به ايران خبر داد و هفته پيش از سوي مدير برنامه هاي فراهاني اعلام شد که با آغاز اکران "فيلم درباره الي" او به ايران باز خواهد گشت. گلشيفته فراهاني کيست؟ رهاورد (گلشيفته) فراهاني 19 تير 1362 در تهران و در خانواده اي هنرمند متولد شد. وي يک خواهر (شقايق فراهاني، ليسانس نقاشي، بازيگر) يک برادر (آذرخش، ليسانس موسيقي، کاريکاتوريست) دارد. خانواده فراهاني يک فرزند خوانده معروف نيز دارد. اردشير رستمي کاريکاتوريست، تصويرساز، مجسمه ساز، معمار، طراح لباس، شاعر و بازيگر است. او چندي پيش در سريال شهريار، در نقش شاعر شهير آذري بازي کرد. پدرش بهزاد فراهاني متولد 1323، اصليت فراهاني (اراک) دارد و از جمله بازيگران مطرح تئاتر و سينماي کشور پيش و پس از انقلاب است که عمري را در راديو گذرانده و مادرش فهيمه رحيم نيا متولد 1326 تهران و فارغ التحصيل رشته هنرهاي تجسمي از دانشگاه. D.E.A علوم انساني استراسبورگ فرانسه است. وي فعاليت هنري خود را از سال 1347 در گروه هنر ملي و فعاليت سينمايي خود را از سال 1349 به عنوان بازيگر در فيلم "تجاوز" آغاز كرد. وضعيت خانوادگي آن زمان که گلشيفته به دنيا آمد، خانواده فراهاني ديري از بازگشت شان به ايران نگذشته بود. بهزاد فراهاني سال 53 به دليل مشکلاتي که براي ادامه کار در ايران مي ديد و به دليل نگاه سياسي اش به فرانسه مهاجرت کرد و پس از انقلاب به ايران بازگشت، اما فضا براي هنرمند سياسي چپ هنوز باز نشده بود. خانواده در شرايط بد مالي به سر مي بردند و پدر خانواده با کارهاي گوناگون از جمله مسافرکشي يا مترجمي سعي داشت تا چرخ زندگي خانواده را بچرخاند. اسم گلشيفته در شناسنامه "رهاورد" ثبت شده، اين بدان دليل است که نام گلشيفته از سوي ثبت احوال در آن زمان مناسب تشخيص داده نشده بود. در خانه و ميان دوستان گلي صدايش مي کنند، اما وي با نام گلشيفته در ايران شناخته شد. کودکي اش در يوسف آباد گذشت، پنج ساله بود که آموزش موسيقي و پيانو را آغاز کرد. از علاقه به موسيقي تا ايفاي نقش در درخت گلابي کودکي بسيار پرتحرک و شيطان بود، اما به موسيقي علاقه اي خاص داشت. در سال 68 که پدرش دوباره توانست وارد عرصه سينما- تئاتر شود، او نيز در کنار پدر به ايفاي نقش در چند تئاتر عروسکي پرداخت. او در 12 سالگي به هنرستان موسيقي رفت. براي اولين بار در 14 سالگي براي بازي در نقش "ميم" در فيلم درخت گلابي ساخته داريوش مهرجويي به بازي گرفته شد. سال قبل از آن خواهر بزرگتر وي شقايق در فيلم "ليلا" ساخته ديگر داريوش مهرجويي بازي کرده بود. نقش موثر در بازي گرفتن از اين دو جوان را محمدرضا شريفي نيا برعهده داشت، او به عنوان دستيار کارگردان، بازيگران را به مهرجويي معرفي مي کرد. گلشيفته به خاطر بازي در همان فيلم يعني درخت گلابي توانست جايزه بهترين بازيگر نقش زن در بخش بين الملل شانزدهمين جشنواره فيلم فجر (سال 76) را از آن خود کند. جايزه اي که سرنوشت وي را به کلي تحت تاثير قرار داد. آنچنان که خود گفته به عنوان دستمزد تنها يک ضبط صوت به وي هديه داده شد. او سپس به موسيقي پرداخت، هرچند که در سال 79 در فيلم هفت پرده به کارگرداني فرزاد موتمن نقشي را ايفا کرد. پس از اخذ ديپلم، بورس ورود به کنسرواتوار وين را اخذ کرد و آنچنان که خود مي گويد در حالي که بليت وين در دستانش بود، تصميم گرفت که مابقي عمرش را صرف سينما کند. در اين ميان به تحصيل موسيقي ادامه داد و چندي بعد وارد دانشگاه جامع علمي کاربردي شد و در رشته موسيقي فارغ التحصيل شد. گلشفيته فراهاني به زبان هاي انگليسي و فرانسه آشناست. ازدواج با امين محمد مهدوي وي در سال 82 در جريان فيلم بابا عزيز با همسر آينده اش آشنا شد. امين محمد مهدوي که جزو عوامل اين فيلم محسوب مي شد به عنوان مترجم در کنار ديگر عوامل حضور داشت. جرقه اين آشنايي در فيلم " باباعزيز" مي خورد، چندي بعد و در همان سال 82 با يکديگر ازدواج کردند. امين محمد مهدوي متولد 15 آذر 1350، مترجم زبان هاي انگليسي، فرانسه است و به زبان هاي عربي و اسپانيولي هم تسلط دارد. پدر و مادر درباره ي گلشيفته چه مي گويند فهيمه رحيم نيا درباره تربيت فرزندان خود مي گويد: "من بچههايم را آزاد بزرگ كردم؛ بچههايي خلاق. اما به درد زندگي محدود نمي خورند." وي درباره تصميم گلشيفته مبني بر بازيگري مي گويد: "اولش ناراحت بودم، چون خودم تجربه بدي از بازيگري داشتم؛ دوست نداشتم او اذيت شود، اما شقايق، گلي را به سمت بازيگري سوق داد. بازيگري آنقدر جذاب است كه وقتي وارد شوي، ماندگارش ميشوي." وي اضافه مي کند: "براي من مهم نبود كه معدل كل ۱۸شود يا ۲۰؛ مهم اين بود كه چيزي ياد بگيرند. آنها را به تئاتر، سينما، نمايشگاه هاي نقاشي، موزهها، پاركها و طبيعت ميبرديم، كاري كه مادرها امروز كمتر براي بچهها يشان انجام مي دهند." بهزاد فراهاني نيز درباره گلشيفته و ديگر فرزندش مي گويد: "در سال هايي كه فرصت كار نداشتيم، شب ها با آذرخش و گلي مي رفتيم در كوچه پس كوچههاي يوسفآباد قدم ميزديم. سعي ميكردم علاقه به ادبيات و هنر را در وجود آنها بكارم. بچههاي من هر كدام در شرايط متفاوت اجتماعي بزرگ شدند. گلي به نسبت، شرايط آرامي را تجربه كرد. آذرخش در جنگ بزرگ شد. شقايق هم زندگي پيچيده اي داشت. گلي شخصيتش به گونه اي است كه مرتب به آدم ابراز علاقه ميكند. در شديدترين گرفتاريها باز به ما زنگ ميزند، پيغام ميگذارد، به ديدنمان مي آيد و نسبت به ما احساس مسئوليت ميكند. گاهي گلي يادداشتهايي برايم مي گذارد كه تنم مي لرزد. يادم است يك بار ۴۰ تا قلب روي كاغذ كشيده بود و نوشته بود "بابا دوستت دارم". او درباره موفقيت هاي گلشيفته مي گويد: "من از موفقيت گلي همان قدر خوشحال مي شوم كه از موفقيت هر بازيگر ديگري هم خوشحال ميشوم. موفقيت گلي براي من همان قدر دوست داشتني است كه موفقيت باران كوثري يا ترانه عليدوستي." کارنامه کاري با آغازي پر فروغ درخت گلابي-1376 به کارگرداني داريوش مهرجويي؛ گلشيفته فراهاني که در اين فيلم نقش دختر عمه بازيگر اصلي در فلش بک (خاطرات جواني بازيگر) برعهده دارد. او آنچنان در اين نقش قدرتمند ظاهر شد که آينده اش را تغيير داد. ماجراي فيلم اين گونه است که؛ محمود نويسنده اي است كه براي نوشتن باقيمانده ي كتاب جديد خود، به باغ پدري در دماوند پناه آورده است. اما در باغ درخت گلابي قديمي كه براي محمود سرشار از خاطره است ميوه نداده و باغبانان از او مي خواهند كه در مراسمي آييني براي ترساندن درخت و به بار نشستن دوباره ي آن شركت كند و محمود مي پذيرد و در اين بين او به مرور خاطرات نوجواني خود مي پردازد، زماني كه شيفته ي دختر عمه اش بوده و به او ابراز عشق مي كند و برايش اشعار عاشقانه مي گويد و با او ساعت ها در باغ به اجراي نمايشنامه هاي مختلف مي پردازد، اما روزي دختر براي خداحافظي مي آيد چون قصد دارد نزد پدرش كه خارج از كشور است برود و محمود از او مي خواهد كه صبر كند و دختر مي پذيرد، اما سال ها بعد كه محمود وارد جريانات سياسي مي شود نامه هاي دختر را پاسخ نمي دهد و رفتنش را به تاريخي بعد موكول مي كند تا اينكه بر اثر فعاليت هاي سياسي به زندان مي افتد و آن جا با ديدن يكي از اقوام دختر خبر فوت او را دريافت مي كند. شروع دوباره با هفت پرده فيلم هفت پرده به کارگرداني فرزاد موتمن1379 کار ديگر گلشيفته است. داستان فيلم اين گونه است که چهار جوان براي حل مشكل مالي خود گرد هم آمده و با هم مشورت مي كنند. آن ها پس از توافق با هم تصميم به تلاش مجدد براي تهيه پول مي گيرند. اما پس از ناكامي و نااميدي مجدداً گرد هم آمده و تصميم به سرقت مي گيرند. آن ها با فراهم آوردن مقدمات و تهيه اسلحه به فروشگاهي حمله كرده و پس از سرقت متواري مي شوند. سرانجام توسط پليس محاصره شده و كشته مي شوند. گلشيفته که در نقش فرشته بازي مي کند، يکي از اين چهار جوان است. زمانه؛ فيلمي ضعيف فيلم زمانه به کارگرداني حميدرضا صلاحمند-1380 فيلمي ضعيف از کار درمي آيد. ماجراي فيلم از اينجا آغاز مي شود که ازدواج سعيد و زمانه (گلشيفته فراهاني) كه در همسايگي هم زندگي مي كنند، به رغم قول و قرارهاي قبلي، با مخالفت خانواده دختر و به خصوص پدر او روبرو مي شود كه به دليل جانبازي سعيد به اين ازدواج راضي نيست. زمانه كه از سخت گيري هاي خانواده اش به تنگ آمده، به سعيد پيشنهاد فرار و بعد ازدواج مي دهد ولي سعيد قبول نمي كند. خانواده زمانه براي اين كار به اين ارتباط پايان دهند، زمانه را روانه خانه خاله اش مي كنند. اختلاف ميان سعيد و پدر زمانه بالا مي گيرد و به خانه پدر زمانه مي رود و دختر و پسر كوچك خانواده را گروگان مي گيرد و پدر زمانه را تهديد مي كند كه تا وقتي زمانه به خانه بازنگردد، بچه ها را نگه خواهد داشت. به زودي خانه به محاصره نيروي انتظامي درمي آيد و سرانجام پدر زمانه به اشتباهاتش پي برده، از زمانه مي خواهد به خانه برگردد. بازي در فيلمفارسي فيلم دوفرشته به کارگراني محمد حقيقت-1381. ماجرا اين گونه است که پدري بعد از كشتن پسرش به امامزاده اي مي رود و تمامي شب را به راز و نياز با او مي گذراند. در پاريس، پدري تز دكتراي خود را درباره ي فرشتگان، جنس آنها و حضورشان در ادبيات قديم ايران و غرب مي نويسد. در بياباني، نوجواني كه از خانه گريخته با فرشته اي آشنا مي شود و دنيايش دگرگون مي شود. گلشيفته در اين فيلم به نقش آذر ظاهر مي شود. وي در همين سال در فيلم جاي ديگر به کارگرداني مهدي کرم پور به ايفاي نقش پرداخت؛ جمعي از چند زن و مرد جوان در خانه اي ويلايي در يك جزيره در حال احضار ارواح هستند. معلوم مي شود آن ها در انتظار مهاجرت مخفيانه از جزيره به كشوري ديگرند. رها (گلشيفته فراهاني) نيز دختري است كه مسافرت گروه را دچار مخاطره كرده، چون باردار است ولي معلوم نيست كه با بودن اين بچه و نبودن پدرش چه اتفاقي در انتظار اوست، در عين حال كه او بر خلاف آدم هاي ديگر گروه كه مي گويند بچه را بايد از بين برد، مي خواهد بچه اش متولد شود. بحث بر سر ماندن بچه رها يا از بين بردنش بالا مي گيرد و حالا كه ميان دامون و رها ارتباط روحي پيدا شده، دامون ابراز علاقه مي كند تا از رها و كودك او نگه داري كند. يک فيلمفارسي تمام عيار که به خوبي و خوشي پايان مي پذيرد. سه فيلم؛ يکي از ديگري بهتر گلشيفته در سال 82 در سه فيلم به ايفاي نقش پرداخت. باباعزيز-1382 به کارگرداني محمدناصر خمير يکي از آنهاست. ماجراي فيلم اينگونه است که پيرمرد درويش عارفي به نام "بابا عزيز" در بيابان به سوي گردهمايي درويشان که هر 6 سال يک بار برگزار مي شود، در حركت است. او كه نابينا است و پياده طي طريق مي كند، نوه خود را كه دختربچه اي 7 ساله به نام "ايشتار" است به همراه دارد تا راهنمايش باشد. بابا عزيز و ايشتار به رغم تمامي مشکلات راه خود ادامه مي دهند و در اين مسير، با افراد و حوادث مختلفي رو به رو مي شوند که با اين گردهمايي در ارتباطند؛ يکي از اين شخصيت ها نور(گلشيفته فراهاني) دختر جواني است كه به دنبال پدر شاعرش در پي راهيابي به گردهمايي درويشان است. اين فيلم رسما اکران نشد. گلشيفته در همين سال در دو فيلم ديگر؛ " اشک سرما" به کارگرداني عزيزاله حميد نژاد و " بوتيک" به کارگرداني حميد نعمت الله ايفاي نقش مي کند. اشک سرما روايت جنگ و درگيري هايي است كه در كردستان شروع شده، بخش وسيعي از منطقه مين گذاري شده و هر روزه عده اي سرباز كشته مي شوند. كاوه كياني كه در خنثي كردن مين ها تخصص دارد براي مأموريت عازم منطقه مي شود. از همان روز اول فرمانده تأكيد دارد كه بين سربازان و مردم معمولي مراوده اي نبايد وجود داشته باشد، كياني چند بار در مأموريتهايش روناک، دختر چوپاني (گلشيفته فراهاني) را مي بيند. اين ديدار هر روزه به تدريج به آشنايي تبديل مي شود. اين رابطه کم کم به عشق مي گرايد و سرانجام هر دو در انفجار مين کشته مي شوند. آنچنان که خود گفته، وي براي بازي در اين فيلم يک ماه با گله و گوسفند ها در کوه ها زيسته و با مردم آن منطقه زندگي کرد و روزهايي که کاري نداشت گله را براي چرا مي برد. فيلم " بوتيک" نيز قصه دختر فقيري است که از خانه فرار کرده و به تهران آمده است. داستان به رابطه آتي (گلشيفته فراهاني) دختري کم سن و سال و حرمان کشيده با پسري جوان مي پردازد. پسر در اين ماجرا سعي دارد با کمک به اين دختر سودايي به ته مانده طبع بلند و مخدوش خود پاسخ دهد. بي هيچ تمنايي و بي هيچ نيت تملکي و بي هيچ بهره اي. گلشيفته فراهاني به خاطر بازي در اين دو فيلم به عنوان بهترين بازيگر جشنواره بيست و دوم فيلم فجر براي بازيهاي خيره کننده اش در دو فيلم بوتيک واشک سرما از نگاه منتقدان انتخاب مي شود. همچنين برنده تنديس زرين هشتمين جشن خانه سينما براي بازي در فيلم اشک سرما مي شود. گلشيفته و ماهي ها عاشق مي شوند ماهي ها عاشق مي شوند-1383. به کارگرداني علي رفيعي. داستان فيلم اين گونه است که؛ مردي به نام عزيز براي تملک و فروش مايملک پدري خود به کشور بار مي گردد. اما با آتيه دختري که قبل از سفر به او علاقه داشته روبرو مي شود. آتيه به همراه دخترش توكا (گلشيفته فراهاني) و دو زن ديگر، رستوراني را اداره مي كنند. در اين ميان اتفاقاتي رخ مي دهد که غيرقابل پيش بيني است. بازي در کنار کارگردان صاحب سبک به نام پدر- 1384 به کارگرداني ابراهيم حاتمي کيا. فيلم درباره رابطه پدري بسيجي و دختر جوان اوست كه مين هاي باقيمانده از دوران جنگ باعث مجروح شدنش شده است. حبيبه (گلشيفته فراهاني) اسير يکي از مين ها شده و پايش را از دست مي دهد و پدر در نزاع با درون، خود را گناهکار مي داند. سال پرکار گلشيفته فراهاني در اين سال در 6 فيلم بازي مي کند که سه مورد از آنها در زمره بهترين کارهاي او قرار دارند. گيس بريده- 1385 به کارگرداني جمشيد حيدري روايت داستان دختر جواني به نام مريم (گلشيفته فراهاني) است كه عليه انتظارات نامعقول پدر خود عصيان مي كند و اين سرآغاز كشمكشي است كه بقيه اعضاي خانواده را نيز درگير ماجراهايي مي كند. نيوه مانگ-1385 به کارگرداني بهمن قبادي درباره "مامو"، نوازنده پير و سرشناس کردستان، همراه فرزندانش سفري را براي اجراي کنسرت در عراق پس از صدام آغاز ميکند. در اين سفر، کاکو مرد ميان سالي که خود را ارادتمند مامو ميداند، به عنوان راننده او را همراهي ميکند. مامو فرزندانش را که در نواحي مختلف زندگي مي کنند جمع مي کند. گلشيفته در اين فيلم در نقش نيوه مانگ يکي از فرزندان اين پير ظاهر مي شود. ميم مثل مادر-1385 به کارگرداني رسول ملاقلي پور داستاني درباره کودک بيماري است. پزشكان دليل وضعيت سعيد فرزند سپيده (گلشيفته فراهاني) را ناشي از استنشاق گازهاي شيميايي در زمان جنگ توسط سپيده مي دانند. سهيل (پدر سعيد) اصرار دارد تا فرزند را به يك آسايشگاه تحويل دهند اما سپيده مخالفت مي كند. گلشيفته در اين فيلم در سه نقش بازي کرد. يکي از دستياران کارگردان مطرح آمريکايي به دنبال بازيگري شرقي مي گشته که در ايران با کارهاي گلشيفته آشنا مي شود، او سپس وي را براي انجام مصاحبه دعوت مي کند و در نهايت دختر جوان خوش شانس نقش اول زن فيلم ريدلي اسکات را از آن خود مي کند. اين فيلم در مورد يک روزنامه نگار آمريکايي است که در عراق زخمي شده و سازمان سيا، او را براي رديابي يکي از رهبران القاعده در اردن استخدام کرده است. گلشيفته در اين فيلم نقش يک پرستار را در عراق بازي کرده و سليمان مامور القاعده به او دل بسته است. نام گلشيفته فراهاني در فهرست بازيگران فيلم در مقام چهارم و به عنوان نخستين بازيگر زن فيلم به چشم ميخورد. لئوناردو دي کاپريو، راسل کرو و مارک استرانگ، بازيگراني هستند که نام هايشان پيش از فراهاني ذکر مي شود. مرداد سال 1387 به دنبال ايفاي نقش در فيلم يک مشت دروغ، خبر ممنوع الخروج شدن گلشيفته فراهاني اعلام شد. چندي بعد گلشيفته فراهاني عازم آمريکا شد، در مراسم فرش قرمز هاليوود بدون حجاب و با لباس شب ظاهر شد. مهر ماه سال جاري و پس از اکران خصوصي فيلم، وي در مصاحبه با روزنامه آمريکايي ديلي نيوز گفت: "اين فيلم براي من دردسرهاي زيادي ايجاد کرد. گذرنامه من را توقيف کردند و چندين بار از طرف وزارت اطلاعات بازجويي شدم. نهايتا قاضي دادگاه انقلاب اعلام کرد که بايد ابتدا فيلم را ببيند تا نهايتا حکم قضايي را برايم صادر کند." او گفت که ديگر قصد ندارد، به ايران بازگردد و در صورت بازگشت مشکلاتي برايش بوجود خواهد آمد. چندي بعد فيلم درباره الي بدليل حضور بي حجاب فراهاني در مراسم هاليوود به کناري گذاشته شد و صفار هرندي به تلويح درباره گلشيفته گفت: "اگر هنرمندي قوانين را زير پا بگذارد، ما نيز او را زير پا خواهيم گذاشت." وساطت شمقدري، نامه احمدي نژاد و دستور صفار هرندي درباره الي را نجات داد تا هم در جشنواره هاي داخلي و خارجي شرکت کند. در برلينآله و در شبي که اصغر فرهادي کارگردان فيلم درباره الي جايزه خرس نقره اي را از آن خود کرد، گلشيفته فراهاني دوباره ظاهر شد، اما اين بار با حجاب و در حالي که از قصد خود براي بازگشت به ايران خبر مي داد. فراهاني در نشست مطبوعاتي "درباره الي" در برلين اعلام کرد با پاسپورت ايراني از کشور رفته و با همان پاسپورت قصد دارد به ايران بازگردد. اوايل اسفندماه در حالي که چند ماهي به دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري باقي نمانده، ناگهان جواد شمقدري مشاور هنري رئيس جمهوري طي اظهار نظري گفت: "تصميم گيري درباره بازگشت يا برخورد با اين بازيگر در حيطه اختيارات من نيست اما اگر در اختيار من بود مي گفتم ايشان همين الان برگردد. تا آنجا که مي دانم آقاي احمدي نژاد هم همين نظر را دارند. خانم فراهاني خطايي کرده و بعد پشيمان شده است." بدين ترتيب گلشيفته نيز نظرش براي بازگشت قطعي شد و گفته مي شود با اکران فيلم درباره الي به ايران بازخواهد گشت. گلشيفته فراهاني درباره خود مي گويد بي تعارف مي گويم در خانواده ما من از همه کم استعداد ترم ولي شرايط براي من بهتر بوداست؛ خاله دلسوز و خوبي براي خواهر زاده اش است؛ سخت ترين کار در بازيگري کار کردن در مقابل افراد نود سال به بالا و ده سال به پايين است و البته نابازيگران؛ شخصيت برونگرا و شلوغي دارد؛ مهرباني را خالصانه به اطرافيانش نثار مي کند؛ بازيگر محبوبش جاني دپ و معتقد است او نابغه بازيگري است. بازي نيکول کيدمن را نيز دوست دارد. با الگو برداري مخالف است و معتقد است هر ادمي تا وقتي به درون خودش مراجعه کند شاخص تر است هر کس بايد راه خودش را برود. لذتي که در سينما برده هيچ وقت در موسيقي نصيبش نشد، اما "سينما مرا از موسيقى دور كرده اما من قصد ندارم از موسيقى دور شوم. مى خواهم دوباره برگردم و كار آهنگ سازى را تمرين كنم. من دينى دارم به موسيقى كه آن را ادا خواهم كرد."؛ آرزو دارد با رخشان بني اعتماد کار کند. دورترين نقش خودش را در اشک سرما و نزديک ترين نقش به خودش را در درخت گلابي ايفا کرده؛ رضا کيانيان و بازيهايش را خيلي دوست دارد. او نظرش را درباره کارگردان هايي که با آنها کار کرده، اين چنين بيان مي کند: "هر كارگردانى براى من يك زندگى و دنياى جديد است. آقاى ملاقلى پور ناموس است. او بدون اغراق يكى از نواميس من در سينما است. من به شدت به او احترام مى گذارم و به قول معروف پاى او ايستاده ام. اين را به خاطر اين مى گويم كه حرف و حديث پشت سر ايشان زياد است و اين هم تنها و تنها به خاطر رك گويى و صراحت اوست. من در اين فيلم جدا از مسأله بازيگرى چيزهاى زيادى از او در حوزه سينما و كارگردانى ياد گرفتم." او درباره نقش هايي که دوست داشته بازي کند، مي گويد: "بيشتر نقش هاى توى كتاب ها را دلم مى خواسته بازى كنم. مثلاً بچه كه بودم دلم مى خواست "پى پى جوراب بلند" را بازى كنم كه هنوز هم خيلى دوستش دارم، منتهى ديگر به سن من نمى خورد. "تيستوى سبزانگشتى" هم يكى از نقش هايى است كه دوست داشتم بازى كنم. حالا هم دلم مى خواهد نقش كيميا - دخترخوانده مولانا- را بازى كنم. در زندگى عادى هم در هر مقطع سنى نقش خاصى را دلم مى خواسته بازى كنم. مثلاً الان خيلى دلم مى خواهد نقش يك لمپنِ لاتِ بى سر و پاى بى ادب و خنده دار را بازى كنم. بازيگرها عموماً دلشان مى خواهد نقش ديوانه، كور يا معلول جسمى را بازى كنند، من هم در هر مقطعى دلم مى خواهد نقشى را بازى كنم." گلشيفته فراهاني سفير مبارزه با بيماري سل در ايران است. فيلم شناسي درخت گلابي-1376 هفت پرده-1379 زمانه-1380 دوفرشته-1381 جاي ديگر-1381 بوتيک، باباعزيز و اشک سرما-1382 ماهي ها عاشق مي شوند-1383 به نام پدر-1384 نيوه مانگ، گيس بريده، ميم مثل مادر، سنتوري، ارابه مرگ و يک ذره اميد-1385 هميشه پاي يک زن در ميان است و ديوار-1386 درباره الي-1387 يک مشت دروغ-2008 تئاترشناسي مريم و مرداويج-1382 نرگس سياه-1383 مفتش-1384 جوايز برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر از بخش بين الملل شانزدهمين جشنواره فيلم فجر بهترين بازيگر بيست و دومين جشنواره فيلم فجر براي بازيهاي خيره کننده اش در دو فيلم بوتيک و اشک سرما به انتخاب نويسندگان و منتقدان برنده تنديس زرين هشتمين جشن خانه سينما براي بازي در فيلم اشک سرما |
مرد هزارصدا آن خالق برره ، آن مرد هزار چهره ، آن ناجی برنامه های بی نمک ، آن مظهر کمدی بی کلک ، آن شهره خاص و عام،آن محبوب پورمحمدی، آن خیره به دوربین ، آن معروف آن و این ،آن انصاری یار جانی،آن نویسنده اش برادران قاسم خانی،آن مبدع پاچه خواری،آن ساری دائما جاری،آن طباخ نوچوفسکو،آن آکل نان با کوکو، آن سازنده پاورچین،آن صانع نقطه چین،آن ضابط نودشبی،آن رابط خوانندگی و بازیگری،آن دارنده خلاقیت و نبوغ،آن سکانس هایش همه شلوغ،شیخ الطنازی شیخنا و مولانا مهران مدیری،از اعاظم سریال سازی بود و استاد بازی بود و از همه کس راضی بود . 
از کرامات او این بود که چون به دنیا آمد هرکاری می کرد خلق را خنده می آمد پس ده شیخ بروی ظاهرشدند و به دنبال علت گشتند پس گفتند :"خمیرمایه اش از طنز است " و این از کرامات بود و درکارشات بودتانوروز هفتاد ودو پس به جام جم افتاد و حالی خوش به ملت دست همی دادوسالی بعد باجمعی از شباب ساعت خوش بساخت و خود را چون شیخ منوچهرنوذری-رحمه الله علیه - راست کردو مسابقه هفته را به زیورشوخی بیاراست.آورده اند از آن به بعد سریال طنز همی ساخت و چنان سریع بود که صبح دوربین ها علم می کرد و نگاتیوها ضبط می کرد . پس شب خلق همان را می دیدند، علت پرسیدند فرمود:"کار روتین هرشبی اینه " و اورا "ذوالهدایتین" نامیدند چون با ساعد هدایتی و محمدرضا هدایتی عهد کرده بود فیلمی نسازد جز آنکه آنها درآن نباشند و ایضا با سیامک انصاری و بقیه اعوان انصار.
و آورده اند به سالی برره خلق کرد با نوچوفسکو و پاچه خواری و داونه و شادنه و چون موعود پخش آن می رسید کوی و برزن خلوت می شد این از کرامات خاص او بود .
پس به کار سینماتوغراف شد و او را نامزد سیمرغ کردند برای فیلم شیخ تبریزی که نبگرفت.
و نقل است او را ته صدایی بودپس آن را رها کرددرسریالها و آن چه خوانده بود درکاست کرد و چندتایی کنسرت بداد و برخی را نداد پس حسودان گفتند اورا مهره ماری است که دلهای مردم و مسئولان باهم ربوده پس شیخ نو گفت همینی هست که هست و هربار می فرمود این بار آخر است که دست به طنز برم و این را بارها گفت و به سالی نشده سریال مجدد می ساخت و این استحکامات خاص او بود و اورا کلمات عالی است گفت :" می شه بشه "و گفت:" من اشتباهی ام " و گفت:" مربا بده بابا " و گفت:" افتاد الان " و گفت:" ها ای که وگفتی یعنی چه !"
و درآخر کارش آورده اند چون هردستش برآتش یک هنربود ویک روز به سریال بود و یک روز به فیلم و روز دیگر به موسیقی پس درآتش هنر بسوخت .
منبع :گل آقا
«مساله برگشت به وطن در گام اول حق هر ايراني است اما هر کس نسبت به خطايي که انجام داده بايد هزينه بپردازد. به عقيده من گلشيفته فراهاني بخش عمدهای از خطايش را در جشنواره برلين جبران کرد. آن شکل از حضور او در برلين خودش نشانه پشيماني است. من فکر مي کنم سعه صدر جامعه اسلامي شامل همه مي شود.»

جواد شمقدري که در ايام جشنواره از اکران فيلم «درباره الي» حمايت کرد و براي مجاب کردن وزارت ارشاد نیز دستور رئيس جمهوري را ضميمه سخنانش کرد در یکی از برنامههای راديو گفتگو که به مناسبت موفقيت فيلم «درباره الي» برگزار شد به روي خط راديو آمد و از مشکل بازيگر اين فيلم سخن گفت. وی تاکید کرد: «تصميم گيري درباره بازگشت يا برخورد با اين بازيگر در حيطه اختيارات من نيست اما اگر در اختيار من بود مي گفتم ايشان همين الان برگردد. تا آنجا که مي دانم آقاي احمدي نژاد هم همين نظر را دارند. خانم فراهاني خطايي کرده و بعد پشيمان شده است.»
مشاور آقای احمدینژاد در ادامه حرف هايش به نقش هاي قبلي گلشيفته اشاره کرد و گفت؛ «خانم فراهاني از خانواده هنرمندي است. پدرش آقاي فراهاني سال هاي زيادي در عرصه فرهنگ کشور خدمت کرده است. خود گلشيفته فراهاني در فيلم «ميم مثل مادر» مرحوم ملاقلي پور نقشي را بازي کرد که دل ميليون ها ايراني را به درد آورد. حالا خطايي کرده و بعد پشيمان شده است. فکر مي کنم مسوولان جامعه اسلامي بايد با سعه صدر با اين موضوع برخورد کنند.»
اين حرف ها در شرايطي از سوي مشاور هنري رئيس جمهور بيان شد که چندي پيش وزير ارشاد درباره اين بازيگر گفت؛ هر کس قانون را زير پا بگذارد خودش هم زير پا گذاشته مي شود.
مشاور فرهنگي رئيس جمهور که تاکنون مجادلات زيادي با وزير ارشاد و معاونت سينمايي ارشاد داشته است درباره اظهار عقيده محمدحسين صفارهرندي هم سخن گفت؛ «خطايي انجام شده و خطاکار بايد هزينهای بابت آن بپردازد اما من فکر مي کنم ممکن است روزنامهها حرف هاي آقاي صفار را بالا، پايين کرده باشند. در هر صورت اين بازيگر بخش عمدهای از خطايش را در جشنواره برلين جبران کرد.»
شمقدري در بخش ديگري از حرف هايش درباره دفاع از اکران فيلم «درباره الي» سخن گفت؛ «من احساس کردم فارغ از اينکه فيلم چه هست يا خطاي بازيگر چيست، عدم اکران فيلم غلط است چراکه هر فيلم حقوق مادي و معنوي دارد. ما هم فيلمساز هستيم پس فردا ممکن است بازيگر ما خطايي انجام دهد اين درست نيست که يک فيلم به خاطر خطاي يک بازيگر توقيف شود.»
مشاور هنری احمدینژاد با اعلام اين موضوع که فيلم درباره الي را در موقع حمايت نديده بوده، گفت؛ «من نفس عمل را غلط مي دانستم. فيلم را هم نديده بودم به خاطر همين دست به کار شدم، يک ديدار کوتاه با رئيس جمهور داشتم و حرف ها را مکتوب کردم، ايشان هم وارد عمل شدند.»
شمقدري با بيان اينکه من يک بار ديگر هم در اين عرصه قدم برداشته ام، گفت: «شيوه توقيف فيلم شيوه غلطي است. من معتقدم دليلي براي توقيف فيلم سنتوري وجود نداشت. اين موضوع فقط براي نظام ايجاد هزينه کرد و تصوير نادرستي در خارج از کشور نشان داده شد. بالاخره مهرجويي فيلم «گاو» را ساخته است. فيلمساز قديمي و ارزشي است نبايد با فيلمش اين گونه برخورد شود.»
او با اشاره به ديدار کارگردانان و احمدي نژاد حرف هايش را اين گونه ادامه داد؛ «در آن ديدار گفتم به جاي آوردن سوبسيد در توليد بهتر است فيلم ها در مسير اکران قرار گيرند. فيلمي که پروانه ساخت گرفته و حمايت شده بايد مسير خودش را طي کند.»
او بار ديگر در اين برنامه راديويي که اجراي آن را فرزاد حسني بر عهده دارد با طعنه به سياست هاي وزارت ارشاد گفت؛ «توقيف هر فيلم غير از خسارت مادي، خسارت معنوي فيلمساز و هنرمندان را هم دربر مي گيرد. نبايد فيلم را نگه داريم به دليل اينکه به مذاق مان خوش نيامده است.»
بقیه عکس های گلشیفته فراهانی در ادامه مطلب
ادامه مطلب







