<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>واریته</title>
<link>http://3146974946.blogfa.com/</link>
<description>مطالب گوناگون بر اساس نظر شما خواهد بود </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 05 Jan 2010 15:46:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سبز بدون شرح</title>
<link>http://3146974946.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=text_body_memoirs_963910&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.unblockmenow.org/nph-australian_proxy_get_around_filters.cgi/111110A/http/friendfeed-media.com/772bfe5fda05a846bd4d3a232e7e7868a8165456&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 537px; HEIGHT: 351px&quot; height=412 alt=&quot;اوصاف فتنه سبز در قرآن!!&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.unblockmenow.org/nph-australian_proxy_get_around_filters.cgi/111110A/http/friendfeed-media.com/772bfe5fda05a846bd4d3a232e7e7868a8165456&quot; width=648 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;پ.ن: چرا سه شنبه شب برنامه آژیر جای خود را به نگاه ۱ داد؟!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;35،2 مگابایت/با فرمت wmv&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دانلود کلیپ تصویری &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4shared.com/download/165228115/cdc6e70e/neda_Mobarezclipcom_.wmv&quot;&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;مستقیم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; یا &lt;A href=&quot;http://www.4shared.com/file/165228115/cdc6e70e/neda_Mobarezclipcom_.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;غیر مستقیم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8،9 مگابایت/ با فرمت 3gp&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دانلود کلیپ تصویری &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4shared.com/download/165237447/3d77896a/neda_Mobarezclipcom_.3gp&quot;&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;مستقیم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; یا &lt;A href=&quot;http://www.4shared.com/file/165237447/3d77896a/neda_Mobarezclipcom_.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;غیر مستقیم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; فیلم با کیفیت سناریوی قتل ندا آقا سلطان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;97 مگابایت/ با فرمت mpg&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دانلود کلیپ تصویری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4shared.com/file/171367731/a24a7c99/neda_a.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;غیر مستقیم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 05 Jan 2010 15:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=3146974946&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>3146974946</dc:creator>
<guid>http://3146974946.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاشورا</title>
<link>http://3146974946.blogfa.com/post-119.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#006633 size=6&gt;منزلگه  &lt;FONT color=#cc0000&gt;عشاق&lt;/FONT&gt;  &lt;FONT color=#3333ff&gt;دل آگاه&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cc0000&gt;حسين&lt;/FONT&gt; است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#006633 size=6&gt; &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;بيراهه&lt;/FONT&gt; نرو &lt;FONT color=#0033ff&gt;ساده‌ترين راه&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cc0000&gt;حسين&lt;/FONT&gt; است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#006633 size=6&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;از   مردم   &lt;FONT color=#009900&gt;گمراه&lt;/FONT&gt;   جهان  &lt;FONT color=#3333ff&gt;راه&lt;/FONT&gt;   نجوييد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;BR&gt;نزديکترين  &lt;FONT color=#3333ff&gt; راه&lt;/FONT&gt;  به  &lt;FONT color=#3333ff&gt;الله&lt;/FONT&gt;  &lt;FONT color=#cc0000&gt;حسين&lt;/FONT&gt;  است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 13:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=3146974946&amp;postid=119</comments>
<dc:creator>3146974946</dc:creator>
<guid>http://3146974946.blogfa.com/post-119.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>LOST 3</title>
<link>http://3146974946.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#0033cc size=7&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لازم می دانم ابتدا ایام سوگواری بزرگ مرد کربلا را به همه عاشقانش تسلیت بگویم. انشاالله که در بین دوستانتان مرا هم از دعای خیر بی نصیب نگذارید. هر چند که با دعای خیرتان الحمدلله حالم خیلی بهتر شده است. از تمام دوستانی هم که احوال مرا پرسیده بودند متشکرم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc3300 size=3&gt;WHITE RABBIT&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با اکستریم کلوز آپی از چشم کودکی جک, به سراغ خاطرات کودکیش می رویم. او که برای حمایت از دوستش مورد ضرب و شتم قرار می گیرد؛ توسط پدرش از انتخاب کاری که سرانجامش شکست است بازداشته می شود حتی اگر این کار کمک به مظلوم باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جک در جزیره سعی می کند دختری به نام جوآنا را که در حال غرق شدن است نجات دهد ولی فقط موفق می شود بون را به ساحل برگرداند. او خود را در مورد دختر مقصر می داند و بون نیز او را سرزنش می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آب ذخیره در حال پایان یافتن است و دیگران انتظار دارند جک که ظاهرا رهبری گروه را به عهده گرفته است چاره ای برای مشل آب بیابد. جک در پی دیدن کسی که به نظرش پدرش است به جنگل می رود و دنبال کردن تصویر او را در آستانه سقوط  به دره ای می بینیم که توسط لاک نجات می یابد. در فلاش بک می بینیم که پدر جک مرده و او در حال بازگرداندن جسد پدرش از سیدنی به لس آنجلس سقوط کرده است. لاک که به معجزه اعتقاد ندارد حالا به چیزی مانند نیروی جزیره اعتقاد دارد و جک را متقاعد می کند که ممکن است آن مرد واقعا پدر او باشد. لاک جک را ترک می کند و جک شب را در جنگل تنها مانده است. او به شناسایی جسد پدرش در سردخانه فکر می کند که با شنیدن صدایی در پی آن می رود و غاری را می یابد که درآن آب وجود دارد و قسمت بار هواپیما در کنار آن سقوط کرده است و با حیرت متوجه میشود که تابوت پدرش خالیست. جک تابوت پدرش را باعصبانیت خرد می کند چون در فلاش بک می بینیم که قرار نیست جک با این هواپیما پرواز کند ولی عجله او برای رساندن جسد پدرش به مراسم خاکسپاری که 16 ساعت  دیگر در لس آنجلس برگزار خواهد شد و اصرار های مکرر او باعث حضورش در این پرواز شده است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با رفتن جک و ناپدید شدن ذخیره آب و از طرفی از هوش رفتن کلیر که حامله است عده ای به جان هم می افتند که بی نتیجه است. وقتی بون به کلیر آب می دهد، دیگران فکر می کنند او دزد آب بوده است ولی معلوم می شود آن آب را جک آوره است. جک به همه می گوید که این گونه اختلاف ها را بس کنند و با هم متحد شوند. هر چند آنها تا چند روز پیش با هم غریبه بوده اند ولی حالا باید با هم زندگی کنند وگرنه در تنهایی خواهند مرد. قرار می شود روز بعد گروهی برای آوردن آب به جنگل بروند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc3300 size=3&gt;HOUSE OF THE RISING SUN&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با اکستریم لانگ شات  از چشم سان این قسمت آغاز می شود. در فلاش بک پی می بریم که سان متعلق به خانواده ثروتمندی بوده  ولی همسرش جین یک پیشخدمت ساده بوده است. هر چند سان دوست دارد برای تشکیل زندگیشان به امریکا بروند ولی جین تصمیم گرفته برای جلب رضایت پدر سان به طور موقت برای او کار کند. وقتی بعد از ازدواج جین توله سگی را به سان هدیه می دهد او یادآوری می کند که زمانی فقط شاخه ایی گل به او هدیه می داده است. اتفاقا زمانی هم که سان با دیدن سر و وضع خون آلود جین متوجه شده کاری که جین برای پدرش می کند مناسب نیست و می خواسته برای رهایی از دست همسر و پدرش در فرودگاه فرار کند تنها با دیدن یک شاخه گل در دست همسرش منصرف شده  و مسافر هواپیما شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حمله جین به مایکل که باعث بسته شدن او با دستبند پلیس به قطعه ای از لاشه هواپیما می شود؛ می فهمیم سعید اهل تکریت عراق است و به نظر مایکل کره ای های ساکن امریکا از سیاه پوست ها خوششان نمی آید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سان برای توجیه مایکل مجبور می شود به انگلیسی بگوید مشکل ساعت پدرش است که مایکل برداشته است، با اینکه قبلا به خاطر بد خلقی همسرش این کار را نمی کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی گروه 4 نفره برای آوردن آب به غاری که جک پیدا کرده می روند، با دردسری که چارلی با ایستادن روی کندوی زنبورها درست می کند، در هنگام فرار جسدی می یابند که در کیسه ای کنار او دو سنگ سیاه و سپید قرار گرفته است. با دیدن این جسد جک به این فکر می افتد که به جای حمل آب  به ساحل، مردم را به این غار بیاورند. تصمیم جک باعث موضع گیری عده ای می شود که به نجات خود توسط کشتی یا هواپیمایی که ممکن است عبور کند دل خوش کرده اند. بنابراین دو دسته می شوند گروهی در ساحل می مانند و گروهی دیگر به ساحل می روند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لاک برای جلوگیری از مصرف مواد مخدر توسط چارلی با او معامله می کند و در ازای مواد مخدر او محل گیتارش را که از هر چیزی در دنیا بیشتر دوست دارد به او نشان می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt; پ.ن: خواندن یا شنیدن سخنرانی دکتر  عباسی را در مورد لاست به دوستان پیشنهاد می کنم البته در بعضی موارد شاید زیاد موافق نباشم که فکر می کنم به خاطر بی اطلاعی من از علوم استراتژیک است ولی از جهات بسیار دقیقا منطبق بر همان برداشت های من و احتمالا بقیه دوستان از سریال است و البته کاملتر ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;لینک: &lt;A href=&quot;http://www.rajanews.com/newsdetail.asp?id=41463&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;سخنرانی دکتر عباسی در مورد لاست&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Georgia size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تحلیل سریال لاست (دکتر عباسی) فایل صوتی&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4visit.com/play_audio.php?audio=320&quot;&gt;http://www.4visit.com/play_audio.php?audio=320&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;----------------&lt;BR&gt;فا یل تصویری&lt;BR&gt;تحلیل سریال لاست قسمت 1 _ دکتر عباسی &lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4visit.com/play.php?vid=1540&quot;&gt;http://www.4visit.com/play.php?vid=1540&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تحلیل سریال لاست قسمت 2 - دکتر عباسی&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4visit.com/play.php?vid=1542&quot;&gt;http://www.4visit.com/play.php?vid=1542&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;تحلیل سریال لاست قسمت 3 ( آخر ) _دکتر عباسی&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4visit.com/play.php?vid=1543&quot;&gt;http://www.4visit.com/play.php?vid=1543&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لینک دانلود مستقیم فایل این سخنرانی برای اونایی که سرعتشون پایینه:&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4visit.com/uploads/audio/4SThnbTKtllei33hrNZy.mp3&quot;&gt;http://www.4visit.com/uploads/audio/4SThnbTKtllei33hrNZy.mp3&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 16:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=3146974946&amp;postid=118</comments>
<dc:creator>3146974946</dc:creator>
<guid>http://3146974946.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس امام</title>
<link>http://3146974946.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;در کنج دلم عکس&lt;FONT color=#cc0000&gt; امام&lt;/FONT&gt; است نهان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;مردید اگر   &lt;FONT color=#cc0000&gt; قلب&lt;/FONT&gt; مرا   پاره   کنید...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900 size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;لینک: &lt;A href=&quot;http://sobh.blogfa.com/post-276.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc6633&gt;می فهمم چه زجری می کشید!&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://sobh.blogfa.com/post-276.aspx&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=body&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 07:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=3146974946&amp;postid=117</comments>
<dc:creator>3146974946</dc:creator>
<guid>http://3146974946.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>LOST 2</title>
<link>http://3146974946.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#003399 size=7&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; دوستان عزیز از وقفه ای که در کار پیش آمد عذر خواهی می کنم. هفته گذشته که دسترسی به متون موجود در کامپیوتر نداشتم و بعد از آن هم بیماری، مانع از آن شد که طبق برنامه پیش بروم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا متن های تایپ شده قبلی را می گذارم و انشاالله هر وقت حالم بهتر شد و توانستم مدت طولانی برای تایپ روی صندلی بنشینم این عقب ماندگی را جبران خواهم کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از دوستان هم به خاطر ارسال نوشته هایشان متشکرم و متاسفم که هنوز نتوانستم تمام آنها را مطالعه کنم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و اما جواب بعضی مسایل کلی مطرح شده را همین جا می دهم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱-امکان نوشتن شرح داستان هر قسمت به صورت فیلمنامه را ندارم چون کار زمان بری است و در ضمن برای من که تعداد فیلمنامه هایی که خوانده ام به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد، غیر ممکن. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- حجم نوشته ها مبنای گزینش آنها نیست بلکه محتوای نوشته های شما برای پیشبرد در مسیر هدف تعیین شده مهمتر است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳-کسانی که مهلت دو هفته ای برای امتحانات خود خواسته اند؛ مانعی ندارد ولی اگر بتوانید بعدا این وقفه را جبران کنید بهتر است. هر چند در درجه اول زندگی شخصی شماست، پس طوری عمل کنید که صدمه ای به آن نرسد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc3300 size=3&gt;TABULA RASA&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این قسمت نیز با نمایی از دریای بیکران و مردم پراکنده در ساحل که مشغول جستجو در میان وسایل باقیمانده از سانحه هستند آغاز می شود. در ادامه جک در حال بخیه زدن زخم شکم مرد، به درخواست او عکس کیت را از جیب کت مرد پیدا می کند و متوجه می شود او همان فرد مجرم است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گروه در راه بازگشت از ارتفاعات قبل از تاریکی توقف می کنند و از میزان انحراف هواپیما از مسیر اصلی گفتگو می کنند و اینکه یافتن آنها توسط گروه نجات با توجه به پیام رادیویی 16 ساله زن فرانسوی، غیر ممکن است. برای جلوگیری از ناامیدی نجات یافتگان تصمیم می گیرند چیزی به بقیه نگویند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هارلی متوجه عکس کیت و خلافکار بودنش می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بون اسلحه و خشاب را وقتی بقیه خوابند دزدکی بر می دارد که ناگهان سعید متوجه  وهمه بیدار می شوند.در میان بحث و جدل برای تصاحب اسلحه ساویر می گوید «الجزیره» از ما محافظت می کند که چارلی جواب می دهد که «الجزیره» یک شبکه است. در نهایت همه تصمیم می گیرند که اسلحه را به کیت بسپارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در فلاش بک کیت در حالی از خواب بیدار می شود که در آغل پیرمردی اسلحه ای به سمت او گرفته است. پس از گفتگویی کوتاه که  کیت خود را آنی معرفی می کند مرد او را به صبحانه و کار در مزرعه دعوت می کند و کیت قبول می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد از برگشت سعید به نجات یافتگان سانحه در مورد عدم دریافت یا ارسال سیگنال می گوید و آن رابه زمانی که دستگاه های الکترونیکی بیابند موکول می کند و می خواهد که غذا را جیره بندی کنند و آب باران را جمع آوری کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کیت؛ جک را به کناری کشیده و در مورد پیام زن فرانسوی و 16 سال تکرار آن می گوید. همچنین درباره وضعیت کلانتر هم محتاطانه پرس و جو می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در صحنه بعد هارلی از جک می پرسد که به کیت گفته همه چیز را در مورد او می داند؟جک هم می گوید چیزی نمی داند چون به او مربوط نیست و مشکل او هم نیست. در ضمن می گوید که با آنتی بیوتیک های موجود حال مرد زخمی خوب نخواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جک برای پیدا کردن دارو به داخل هواپیما می رود و ساویر را درحال غارت اموال مرده ها می بیند و با او در این مورد بحث می کند که در پایان ساویر می گوید تو هنوز متعلق به دنیای متمدنی ولی من وحشی ام!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ساحل چارلی برای حمل چمدان به کلیر که حامله است کمک می کند و در گفتگو با او متجه می شود که او همسری ندارد! مرد کره ای که نامش جین است از همسرش سان می خواهد که به سر و وضع خود برسد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هارلی و کیت در بیرون چادر جک با هم آشنا می شوند و هارلی با دیدن اسلحه دچار ترس می شود. کیت به سراغ کلانتر زخمی در چادر می رود. در فلاش بک کیت را می بینیم که با برداشتن پول هایی که جمع کرده قصد فرار از مزرعه را دارد که پیرمرد متوجه می شود و از او می خواهد تا صبح صبر کند تا خودش او را به ایستگاه قطار برساند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی کیت به کلانتر خیره شده ناگهان به هوش می آید و سعی می کند او را خفه کند که جک نجاتش می دهد. وقتی جک از وضعیت نامناسب مرد می گوید، کیت از او می خواهد که حالا که او مردنی است زودتر خلاصش کند و جک می گوید که عکس بازداشت کیت را دیده و قاتل نیست که چنین کاری بکند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در فلاش بک کیت را در ماشین مزرعه دار می بینیم که در حال رفتن به ایستگاه قطار است و در آنجا کیت متوجه می شود که مزرعه دار او را به خاطر 23000 دلار جایزه به پلیس معرفی کرده و ماشین کلانتر در حال تعقیب آنهاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در نمای بعد مرد سیاه پوست از پسرش والت می پرسد که مردی که او را سرگرم کرده بود چه به او می گفته و والت می گوید معجزه ای برای آقای لاک اتفاق افتاده است و پدرش می گوید معجزه برای همه ما اتفاق افتاد که بعد از سقوط سالمیم و اینکه زیاد دور و بر او نپلکد.ولی والت می گوید که لاک دوستش است و اگر پدرش با او دوست بود سگش وینسنت را پیدا می کرد که پدرش قول می دهد  به محض قطع شدن باران آن را بیابد ولی در هنگام جستجوی سگ در جنگل صدایی می شنود و فرار می کند و به محلی می رسد که سان در حال حمام کردن است و لباسش را به او می دهد و می گوید بهتر است او هم آنجا را ترک کند.از طرف دیگر چارلی متوجه می شود که لاک در حال ساختن یک سوت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; صدای زجه های مرد زخمی همه را آزار می دهد. ساویر فندکی برای درست کردن آتش به کیت می دهد و می گوید کسی که اسلحه دارد پایان کار او را رقم خواهد زد و اینکه حرفهایی را که او به جک زده شنیده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کلانتر از جک می خواهد که با کیت تنها صحبت کند. در فلاش بک می بینیم که کیت برای فرار سعی می کند ماشین مزرعه دار را از مسیر منحرف کند ولی ماشین چپ می کند و او مجبور می شود مرد را نجات دهد و نمی تواند فرار کند و دستگیر می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در چادر کلانتر درباره سوالی که در لحظه قبل از سقوط کیت می خواسته بپرسد سوال می کند که در فلاش بک هم این صحنه را می بینیم و او می گوید می خواسته بداند مولن جایزه 23000 دلاریش را گرفته یا نه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کلانتر می پرسد حالا که خواهد مرد آیا کیت می خواهد او را بکشد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هارلی در بیرون چادر به جک می گوید که کیت اسلحه دارد و جک به طرف چادر می دود ولی کیت از چادر خارج می شود ناگهان صدای شلیک به گوش می رسد و ساویر از چادر خارج می شود جک متوجه می شود تیر ساویر به جای قلب به ریه خورده و کلانتر به سختی در حال جان کندن است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لاک با سوتی که ساخته سگ والت را پیدا می کند و از پدرسش می خواهد حالا که والت مادرش را از دست داده او سگ را به والت برگرداند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جک هنگام غروب در ساحل نشسته و به دریای بیکران می نگرد که کیت پیش او می آید و می خواهد بگوید چه کرده و چرا پلیس او را تعقیب می کرده است ولی جک می گوید نمی خواهد بداند چون مهم نیست که هر کس قبل از سقوط چه شخصیتی داشته یاچه می کرده است و الان سه روز است که آنها همگی مرده اند و باید دوباره شروع کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در پایان این قسمت باز ما صدای موسیقی را که هارلی در حال گوش دادن به آن است را می شنویم و روابط افراد را که صمیمانه تر شده می نگریم.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc3300 size=3&gt;WALK ABOUT&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این قسمت هم با نمای اکستریم لانگ شات  از چشم باز کردن لاک آغاز می شود. لاک پس از اینکه به هوش می آید متوجه می شود که قادر به تکان دادن انگشتان پای خویسش است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ناگهان صدای پارس وینسنت رشته افکارش را پاره می کند.صدای سگ در شب همه را بیدارمی کند و متوجه می شوند صدایی از درون هواپیما به گوش می رسد. جک و ساویر در جلوی جمعیت با چراغ به سمت هواپیما می روند، نور چراغ ساویر باعث حمله جانوران می شود که به گفته لاک گراز وحشی هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جک در حال درمان چارلی است که زخمی شده و آنها در مورد دفن اجساد موجود در هواپیما بحث می کنند. چون بدون بیل، کندن زمین برای دفن 20 نفر غیرممکن است، جک پیشنهاد می کند آنها را غروب فردا در هواپیما بسوزانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روز بعد سعید به کیت ارسال سیگنال مثلثی و یافتن مولد فرستنده زن فرانسوی می توان آن را یافت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرد سیاه پوست هنوز هم از علاقه مندی پسرش به لاک ناراضیست ولی قادر نیست توجه والت را جلب کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در کشمکش هارلی و ساویر معلوم می شود ذخیره غذایی تمام شده است. لاک  که کیفی پر از چاقو دارد، درباره شکار گرازهای وحشی و احتاج به همکاری سه نفر توضیح می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; در فلاش بک لاک را می بینیم که تلفنی صحبت می کند. رئیسش او را در مورد زمان تحویل گزارش مواخذه می کند و از ممنوعیت تلفن شخصی در ساعت کار می گوید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کیت ظاهرا برای شکار گراز و در اصل برای نصب آنتنی که سعید ساخته می خواهد با لاک به جنگل برود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مایکل هم بعد از سپردن والت به سان با لاک می رود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کلیر به جک پیشنهاد می کند که مراسم یادبودی برای درگذشتگان برگزار کنند. جک حاضر به انجام این کار نیست و کلیر تصمیم می گیرد خود این کار را انجام دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی بون درباره زن سیاه پوستی که به دریا خیره مانده به شانون می گوید بحث آنها به تامین غذا کشیده می شود و اینکه آیا شانون قادر است از ماهی اقیانوس بگیرد! که شانون به سراغ چارلی می رود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بون برای کمک به زن سیاه پوست از جک کمک می خواهد چون او جانش را نجات داده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جک در ساحل از رز می پرسد که آیا اورا که در صندلی 23 قرار داشته و به او گفته نگران طوفان هوایی نباشد به یاد دارد؟ ولی رز جوابی نمی دهد و او تصمیم می گیرد فقط چند لحظه پیش او بنشیند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در هنگام شکار به خاطر بی احتیاطی مایکل گراز به آنها حمله می کند و هر سه نفر نقش زمین می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; در فلاش بک لاک را می بینیم که در حال بازی با دوستش، با رئیسش رندی در مورد گردش پیاده رویش به استرالیا بحث می کند و از نورمن کراچر که اورست را فتح کرده می گوید و از او می خواهد که به او نگوید چه کاری نمی تواند انجام دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی حال جک بهتر می شود از کیت می خواهد مایکل را که زخمی شده برگرداند و خود برای شکار گراز می رود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چارلی و هارلی سعی در ماهیگیری در ساحل دارند. کلیر پاکت سعید را به او می دهد که حاوی عکس های یک زن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جک و رز هنوز در ساحل نشسته اند که رز شروع به حرف زدن می کند و از همسرش برنارد می گوید. او با اشاره به مهربانی و مراقبت های جک، علت پزشک شدن جک را همین می داند. ولی جک می گوید که این یک شغل خانوادگیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی لاک به شکار می رود در فلاش بک می بینیم که او به هلن مشاور تلفنی خود می گوید که برای سفر استرالیا دو بلیط گرفته است ولی او می گوید که نمیتواند با مشتری ها ملاقات حضوری داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کیت در هنگام برگرداندن مایکل، سعی می کند آنتن را در بالای درختی نصب کند که با شنیدن صدای هیولای که درخت ها را می شکند از دستش می افتد. لاک هم در جنگل با هیولا روبرو می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه وقتی می بینند کیت و مایکل بدون لاک برگشته اند فکر می کنند او مرده است. چارلی که برای شانون ماهی گرفته است، با بحث بون و شانون تازه متوجه می شود مورد سوء استفاده قرار گرفته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جک بالاخره رز را راضی می کند که در مراسم یادبود در گذشتگان سانحه شرکت کند، هر چند او معتقد است همسرش هنوز زنده است. جک تصویر مردی را در دور دست می بیند که ناگهان ناپدید می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کیت بعد از اینکه آنتن شکسته را به سعید بر می گرداند؛ به جک می گوید که لاک مرده چون هیولا به سمت او رفته است. جک هنگام گفتگو دوباره آن مرد را می بیند که به داخل جنگل می رود که او هم به دنبالش می دود و کیت هم او را دنبال می کند که ناگهان جک از پشت درختان به همراه لاشه یک گراز ظاهر می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب هنگام، بعد از آتش زدن اجساد در هواپیما، در مراسم یاد بود،چارلی بعد از مصرف مواد مخدر حضورر می یابد ولی جک گوشه ای دور از جمع نشسته است. مایک از لاک در مورد اینکه لاک هیولا را دیده می پرسد و لاک جواب منفی می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در فلاش بک سرپرست گروه توریستی به لاک می گوید که با توجه به معلولیتش و نوع سفر نمی توانند او را همراه خود ببرند. لاک هم نمی تواند آو را متقاعد کند. بلافاصله لحظه پس از سقوط هواپیما و ایستادن لاک را می بینیم. این قسمت با نگاه و لبخند حاکی از رضایت لاک به صندلی چرخدارش در کنار هیزم های در حال سوختن به پایان ی رسد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;اعضای محترم گروه با رمزی که در اختیار آنهاست مطالب اصلی را در&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ادامه مطلب&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cc6600&gt;مطالعه فرمایند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 19:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=3146974946&amp;postid=116</comments>
<dc:creator>3146974946</dc:creator>
<guid>http://3146974946.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیگانه, بیگانه است.</title>
<link>http://3146974946.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=7&gt;       &lt;FONT color=#003399&gt; بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#003399 size=7&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم جزو بینندگان پر و پا قرص سریال در چشم باد هستید یا نه. البته شاید سایه سریال های دم دستی مثل دلنوازان و  شمس العماره کمی این سریال را به حاشیه راند و احتمال اینکه با آغاز سریال های جدید باز هم این سریال فاخر مهجور واقع شود وجود دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر چند این سریال آنقدر منسجم و زیبا و هنرمندانه ساخته شده است که خود نقدی کامل را می طلبد اما قصد من فعلا این نیست بلکه تک دیالوگی از این قسمت سریال که توسط کاراکتر بیژن در مقابل افسر روسی بیان شد و بسیار لذت بخش بود مرا برآن داشت که درباره آن نکاتی را ذکر کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;دیالوگ مورد نظر که رو به مترجم بود و مخاطبش افسر روسی این بود: &lt;FONT color=#990000&gt;از نظر من که یه ایرانیم بیگانه بیگانه س آلمان و روس و انگلیس نداره...&lt;/FONT&gt; و این چیزی است که در قلب هر ایرانی آزاده ای می باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ولی اخیرا عده ای برای توجیه دلبستگی و وابستگیشان به آمریکا و انگلیس شعارهای به زعم خودشان جدیدی! سر می دهند؛ غافل از آنکه تاریخ در حال تکرار است و فقط انسان های خائن با این کار خودشان را لو می دهند وگرنه شعار مرگ بر شوروی ترجیع بند تکبیر انقلاب بوده است و چه جالب که در اندک زمانی این مرگ سیاسی را همه به چشم خود دیدند؛ و تاریخ چه قاضی خوبیست که نشان داد چه در آن دوران و چه در این دوران چه کسانی دشمنان واقعی ایران هستند.حال هم اعقاب آنها در این دوران کمونیسم هراسی و... را به مذهبیون نسبت می دهند! حیف که در همه دوران ها خودفروختگان اجنبی صفت و جیره خواران بیگانه که دچار استحاله فرهنگی شده اند بسیارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;چند روز پیش داشتم كتاب &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #0000ff&quot;&gt;«مكتوبات، سخنرانی ها و پیام‌های آیت الله كاشانی»&lt;/SPAN&gt; را ورق می‌زدم و موضع‌گیری‌های مختلف آیت الله كاشانی را می‌خواندم كه به نكته جالبی برخوردم.  برایم جالب بود وقتی دیدم درست در همان زمانی كه &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #0000ff&quot;&gt;ایران مشغول مبارزه با استعمار انگلیس و در صدد ملی كردن صنعت نفت بود، عده‌ای شعار مرگ بر روسیه سر می‌دادند&lt;/SPAN&gt; و به دولت ملی دكتر مصدق و آیت الله كاشانی اعتراض می‌كردند كه چرا این همه علیه انگلیس شعار می‌دهید؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر چند خیانت های روسیه در آن دوران نیز قابل اغماض نیست ولی اینکه بعضی دشمن اصلی را تشخیص نمی دادند یا خودشان را به نادانی می زدند حرف دیگریست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=left&gt;                              &lt;A href=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/12/14/100900630422.jpg&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG height=233 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/12/14/100900630422.jpg&quot; width=300&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;                                                       &lt;FONT color=#990000&gt; بقیه در ادامه مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 20:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=3146974946&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>3146974946</dc:creator>
<guid>http://3146974946.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دئیسم و نظریه لاست</title>
<link>http://3146974946.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#003399 size=7&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در جستجویی که در اینترنت داشتم به نظریه ای برخوردم که شباهت زیادی به برداشت من در مبحث ادیان از این سریال داشت بنابراین تصمیم گرفتم آن را روی وبلاگم قرار دهم تا نظرات دیگران را نیز در مورد آن بدانم. هر چند این پست جزو پست های پژوهشی اپیزودیک نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با توجه به سیر داستان و دقیق شدن در عملکرد بعضی از کاراکترها متوجه شباهت عملکرد آنها با دئیسم(خداگرائی طبیعی) می شویم. هر چند تعاریف متفاوتی از این مسلک وجود دارد ولی عقل گرایی محض آن با توجیهی که در این نظریه برای پدیده های ظاهرا ماورایی سریال لاست بیان می شود هماهنگی نسبی دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نظرات شما در رد یا قبول آن راه گشا خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين نظريه از ابتداى سال 1800 شروع كرده و تا سال 2004 پيش مى‌آيد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1800 سالى است كه كشتى «بلک راک» به جزيره مى‌خورد. همان كشتى كه جک و كيت و جان و هرلى به رهبرى دانيل داخل‌اش مى‌روند تا ديناميت بياورند. «بلک راک» يک كشتى حمل برده بوده كه مقادير زيادى نيز فلزات كانى با خود حمل مى‌كرده است، فلزاتى كه به شدت به جريان‌هاى مغناطيسى حساس بوده‌اند. جزيره نيز داراى همان جريان مغناطيسى قوى‌اى است كه در آخرين قسمت فصل دوم ديديم، اين جريانها كشتى را به سوى خود كشيدند و منجر به تصادف كشتى با جزيره شدند، كشتى كه جريان شديدى از نيروهاى مغناطيسى را متحمل مى‌شده، در حين برخوردش با جزيره، حفره‌اى در آن حباب نامرئى كه جزيره را احاطه كرده بود، ايجاد مى‌كند با مختصات «5 2 3». همان مختصاتى كه خانم دانيل و همراهان‌اش را به جزيره مى‌رساند و مى‌بينيم آقاى «دانيل فاراداى» در فصل چهارم آن را نوشته بر كاغذ به خلبان هلى‌كوپتر مى دهد و به او تأكيد مى كند كه تنها از اين مختصات وارد و خارج شود. بعد از تصادف رهبران «بلک راک» از آن پياده مى‌شوند، يکي از آنها «آلوار هانسو» نام دارد و شروع به تحقيق روي نيروهاى مغناطيسى جزيره مى‌كنند. نوادگان هانسو اوايل قرن بيستم (1900) دارماى ابتدايى را بنيان‌گذارى مى‌كنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1960: دارماى اوليه كار خود را با هدف بهتر كردن نژاد بشر آغاز مى كند (فيلم‌هايى كه در سريال مى بينيم.)، تحقيقى كوچک و ابتدايى كه بعدتر به پروژه‌اى عظيم و عجيب براى بررسى «سرنوشت» بدل مى‌شود. در طول اين تحقيقات و با كمک نيروهاى مغناطيسى جزيره موفق مى‌شوند زمان و مكان را در اختيار خود بگيرند و به اين ترتيب در سال 1960 ماشين زمان درست مى‌كنند. از سال 1961 اين ماشين قابل استفاده مى‌شود، اما كسى كه داخل آن برود تنها مى‌تواند يک سال عقب برود يعنى زمان راه‌اندازى ماشين. و هرگاه كسى در زمان عقب برود ديگر نمى‌تواند جلو بيايد، در واقع به زمان زنجير مى‌شود و بايد آن را دوباره زندگى كند و اگر كسى بيمارى‌اى داشته باشد مثلا درسال 1965، وقتى با ماشين زمان به 1960 باز مى‌گردد ديگر آن بيمارى را ندارد. مؤسسه دارما ابتدا براى آزمايش اين ماشين از حيوانات استفاده كرد، حيواناتى نظير «خرس قطبى»، كه با محيط استوايى جزيره غريبه باشند، آنها را در زمان به عقب فرستاد و عادت‌هاى آنها را تغيير داد تا ببيند آن‌ها مى‌توانند «زنده بمانند.» آنها درست از همان سيستمى استفاده مى‌كردند كه «دانيل فارادى» در سال 1996 با يک موش آن را انجام مى‌داد (فصل 4). خرس‌هاي قطبى توانستند خود را با محيط منطبق كنند و به اين ترتيب توانستند زنده بمانند. ساخت و راه‌اندازى ماشين زمان به خاطر قدرتى كه داشت سرى باقى ماند و حتى بسيارى از محققان خود مؤسسه دارما نيز از وجود آن بى اطلاع بودند. بعد از خرس‌هاى قطبى نوبت انسان‌ها بود كه وارد ماشين زمان شوند. دارما مشتاق بود بداند آيا انسان‌ها مى‌توانند آينده‌اي را که پيش از اين برايشان نوشته شده، تغيير بدهند. اما اين تجربه منتج به شكست شد و آينده افرادى كه سوار ماشين مى‌شدند، تغييرى نكرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گزينه بعدى درمان بيمارى بود، شرکت دارما مشتاق بود، ببيند كه مى تواند بيمارى‌ها را درمان کند؟ از اين رو ويروسى بين مردان خودش كه در جزيره بودند، پخش كرد و بعد ادعا كرد كه درمان آن را يافته و گروهى حاضر شدند براى درمان بيمارى به مرهم دارما پناه ببرند و سوار ماشين زمان شدند، بى آنكه بدانند ماشين زمان چيست. آنها به گذشته رفتند و درمان شدند، اما كمى بعد توسط «دود سياه» يا همان «هيولا» كشته شدند، چرا كه هيولا يک «Physical means» است، يک واسطه فيزيكى كه زمان به واسطه آن خود را تصحيح مى‌كند. به اين معنا كه اگر قرار باشد فرد در آينده بميرد، نمى‌تواند از اين سرنوشت فرار كند. دارمايى‌ها براى نخستين بار با اين «دود سياه» مواجه مى‌شدند، از ماشين زمان ترسيدند و آن عده از بازماندگان از ماشين زمان كه اساسا نيز ويروس را نگرفته بودند، از دارما جدا شدند و دار و دسته كوچکى راه انداختند و دارمايى‌ها نام «ديگران/دشمن» را بر آنها گذاردند. جيكوب و ريچارد جزو اين دسته بودند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1985-1970: مادر بن استخدام دارما شده و به جزيره مى‌آيد. او نيز بعد ازچندين سال كار كردن بر ماشين زمان، تسليم توانايى‌هاى ماشين مى‌شود. او با ريچارد، رهبر ديگران ملاقات مي‌کند. ريچارد او را از مقاصد دارما مطلع مي‌کند . مادر بن به مرور از دارما متنفر مي‌شود، سوار ماشين زمان مي شود و پانزده سال به عقب مي‌رود، يعني زماني که هنوز به جزيره نيامده است، به سال 1970 و به اورگون. او با راجر ملاقات مي‌کند، با او ازدواج مي‌کند و حامله مي‌شود، اما مشکلي وجود دارد او در سال 1985 بچه ندارد، زمان بن را جايگزين مادرش مي‌کند، بن تجسد مادرش است و همان کينه و ميل به انتقام مادرش را در خود دارد. اندکي بعد از مرگ مادر بن، هوراس از راجر و پسرش مي‌خواهد به جزيره بروند، در واقع هوراس با دارما در ارتباط است و موظف بوده مادر بن را تحت نظر داشته باشد و بعد از مرگ مادر بن توجه دارما به پسرش جلپ مي‌شود و به جزيره رفتن آنها تنها به خاطر بن و اهميت اوست، از اين رو است که راجر بيچاره تنها يک کارمند ساده مي‌شود.بعد از مدتي بن مادر خود را در جزيره مي‌بيند و صدايش را مي‌شنود، اين به خاطر اين است که مادر بن در سال 1985 زنده بوده است، پس اگر به خاطر سفر به گذشته تحت هر شرايطي بميرد، حقيقتا نمرده و «نيم مرده» محسوب مي‌شود. بن پس از مادرش با ريچادر برخورد مي‌کند، که درست در همان سن و سالي است که در سال 2004، ريچارد در زمان سفر مي‌کند تا تنها بن را مجاب کند که دارما را نابود کند. چرا که ريچارد مادر بن را مي‌شناخته و از ماجرا آگاه است. بن به همراه ريچارد که در سال 81 ديده تا سال 2007 پيش مي‌آيد و 37 ساله مي‌شود و تصميم به براندازي دارما مي‌گيرد، به سال 1967 برمي‌گردند، تا دارما را نابود کنند و اين اتفاق نيز مي‌افتد. بن خيالش راحت است که تا 207 زنده مي‌ماند و به همين خاطر در هشت قسمت فصل چهار از هيچ چيز نمي‌ترسد. بن تا سال 2007 زندگي کرده و در اين مدت نه از اوشنيک 815 خبري بوده و نه از سرطانش.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1996: بن مي‌داند که عوامل دارما در همه جاي جهان هستند از جمله پدر پني، به اين ترتيب تصميم مي‌گيرد که جزيره را براي هميشه مصون نگه دارد، پس با کمک جيکوب و ريچارد جزيره را در يک لوپ زماني قرار مي‌دهد و به اين ترتيب جزيره همواره سال 1996 را تجربه مي‌کند. بن و ريچارد ماشين زمان را از دهليز ارو به دهليز سوان منتقل مي‌کنند و ميخائيل با ذهن مهندسانه اش ماشين را با قدرت مغناطيسي جزيره که هر 108 دقيقه بايد تخليه شود، منطبق مي‌کند و به اين ترتيب جزيره مدام در سال 1996 مي‌ماند، جهان پيش مي‌رودو جزيره تکرار مي‌کند و تنها راه دستيابي به جزيره همان مختصات «5 2 3» است. جايي بن به ريچارد مي‌گويد: «يادته زماني که تولدها را جشن مي‌گرفتيم.» پس اگر همواره 1996 باشد ديگر لزومي بر گرفتن جشن تولد نيست.&lt;BR&gt;با ثابت ماندن زمان «سرنوشت» ديگر کاري از پيش نمي‌برد. زنان حامله مي‌ميرند و در واقع رحم‌هاي بسيار سالخورده آنها در اثر ماشين زمان، سفر در آن و تکرار يک سال ،توانايي خود را از دست داده‌اند، جيکوب نيز زماني که مي‌خواسته جزيره را در حلقه زماني قرار دهند مرده، اما حيات جيکوب تا سال 2007 اين امکان را به او مي دهد، تا روحش همچنان در ارتباط با ريچارد و بن بماند. در سال 2004، اوشنيک در جزيره سقوط مي‌کند و مسافران بي‌انکه بدانند به سال 1996 برمي‌گردند، به اين ترتيب پدر جک زنده است، لاک ديگر معلول نيست و رز نيز سرطان ندارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- آزمايش دانيل فارادي با توپ در ابتداي فصل چهارم، اثبات اختلاف زمان جزيره و خارج آن است.&lt;BR&gt;- بعد از انفجار دهليز سوان، جزيره شروع به پيش آمدن در زمان مي‌کند.&lt;BR&gt;- قواعد ماشين زمان تابع قواعد فيزيکي نيست و تابع قواعد سرنوشت است. سرنوشت از هر راه ممکني استفاده مي‌کند تا نگذارد شما کاري کنيد که آينده را عميقا تغيير دهيد.&lt;BR&gt;-اگر فرزندي نداشته باشيد، نمي‌توانيد به عقب برويد و فرزندي به دنيا بياوريد. سرنوشت اجازه نمي‌دهد که حيات جديدي وارد زندگي شود، مگر آنکه کودک يا مادر را جايگزين ** ديگري کند.&lt;BR&gt;- در سفر به گذشته، تنها مي توان چيزهايي را تغيير داد که تأثيري بر سرنوشت نداشته باشند، چيزهايي غيرعملي است که بر باورها تأثير بگذارند، نه بر فعاليت‌هاي روزمره.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 16:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=3146974946&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>3146974946</dc:creator>
<guid>http://3146974946.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>LOST 1</title>
<link>http://3146974946.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=left&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#003399 size=7&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#003399 size=7&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;قصد دارم از این پس هر هفته ماجرای قسمت هایی ازسریال لاست (گمشدگان)را که با دوستان در حال بررسی هستیم در وبلاگ بنویسم تا کسانی هم که گذرشان به اینجا می افتد نظرشان را در مورد آن برایم ارسال کنند. علت بررسی این سریال میزان محبوبیت و همچنین اهمیت آن از نظر هنری و رسانه ایست وگرنه تعداد سریال ها و فیلم های همسو با این سریال بسیار است و پرداختن به آنها مجالی دیگر می طلبد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;نظرات شما در زمینه &lt;FONT color=#990000&gt;بصری, فلسفه غرب, مطالعات فرهنگی, صهیونیسم, ادیان, زبان شناسی, نمادشناسی, رسانه,مطالعات تاریخی,عرفان, اسطوره شناسی, فراماسونری, نکات فنی فیلم وموسیقی و افکت و...&lt;/FONT&gt; برایمان کارگشا خواهد بود. به احتمال زیاد نظرات بی ربط حذف خواهد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;اعضای گروه می توانند نکته هایی از هر قسمت را که به صورت خام در &lt;A href=&quot;http://3146974946.blogfa.com/post-112.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;ادامه مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; قرار می گیرد با رمزی که هر هفته به دستشان خواهد رسید مشاهده کنند. در ضمن هر کس مایل است می تواند به همین صورت مطالب را در وبلاگ خود یا همین وبلاگ قرار دهد تا دیگر اعضای گروه هم بتوانند در مورد آن بحث کنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;از همکاری شما سپاسگذارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;دو قسمت اول سریال به معرفی مختصری از شخصیت های اصلی می پردازد, هر چند تا پایان فصل اول هم که مورد بحث ماست نکات مبهم فراوانی در مورد کاراکترها وجود دارد. ولی به منظور یادآوری کامل تقریبا قسمت عمده ای از دو قسمت اول سریال را اینجا ذکر می کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;PILOT 1&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سریال با تصویر اکستریم کلوز آپ چشم- که چندین بار دیگر هم در سریال با آن مواجه می شویم- مردی زخمی آغاز می شود که در میان درختان بامبو به هوش آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سپس مرد به سمتی که سگی اهلی از آن طرف آمده است می دود و به ساحلی شنی و آفتابی می رسد که لاشه هواپیمای در حال سوختن و مسافران هراسان در آنجا هستند بلافاصله با کمک خواستن از دیگران به تعدادی از مسافران که طلب کمک می کنند رسیدگی می کند و در این حین متوجه می شویم که دکتری به نام &quot;جک&quot; است. اوبا یافتن یک جعبه دوخت و دوز به میان درختان ساحلی می رود و در آنجا با کمک خانومی که به نظر شوکه می رسد زخم پهلوی خود را بخیه می کند. جک در حین بخیه از اشتباه خود در جراحی یک دختر ۱۶ ساله و به خطر افتادن جان او می گوید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هنگام غروب در میان مسافران پراکنده در ساحل مردی با لهجه و قیافه عربی به نام سعید از جوانک کوتاه قامتی به نام چارلی می خواهد تا در روشن کردن آتشی برای علامت دادن به اوکمک کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شب هنگام دختر جوانی که در حال لاک زدن! به ناخن های پا می باشد حاضر به پذیرفتن شکلاتی که پسر برایش آورده نمی شود و مدعی است به زودی در قایق نجات غذا خواهد خورد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرد چاقی که در حال تقسیم غذاست و به زن باردار سهم بیشتری می دهد و یک پدر و پسر سیاه پوست و زن و شوهر زرد پوست کسانی هستند که ما با آنها آشنا می شویم. دکتر در حال درمان مردی است که تکه ای فلز در شکمش فرو رفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جک و کیت-که به او کمک کرده- درباره سقوط هواپیما و کنده شدن دم و دماغه هواپیما و یافتن دماغه برای ارسال پیام  کمک صحبت می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ناگهان صدایی ترسناک به همراه شکسته شدن درختان توجه همه را جلب می کند. فلاش بک سقوط هواپیما را از دید دکتر نشان می دهد و متوجه می شویم برخلاف قانون مهماندار دو شیشه کوچک الکل به او داده که یکی را نوشیده و دیگری همان است که برای ضد عفونی کردن زخم خود بعد از سقوط استفاده می کند در ضمن شاهد مکالمه اش با زن سیاه پوستی که در نزدیکی اش نشسته نیز هستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روز بعد گروهی سه نفره شامل دکتر(جک),کیت و چارلی برای یافتن کابین خلبان راهی جنگل می شوند. در راه می فهمیم چارلی گیتاریست یک گروه موسیقی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خلبان هنوز زنده است و دکتر به او اطلاع می دهد که 48 مسافر زنده مانده اند. ولی وقتی خلبان متوجه می شود که 16 ساعت از حادثه گذشته است می گوید رادیو 6 ساعت روشن بوده و از کار افتاده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ضمن چون طوفان هوایی آنها را صدها مایل از مسیر اصلی دور کرده است گروه نجات آنها را نخواهند یافت. همزمان با یافتن بی سیم دستی جک متوجه غیبت چارلی می شود و کیت او را در دستشویی می یابد. همزمان صدای هولناک هیولا شنیده می شود و خلبان در حین کنجکاوی از پنجره شکسته کابین به بیرون کشیده می شود. بقیه فرار می کنند و جسد تکه پاره شده خلبان را دربالای درختی مشاهده می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;PILOT 2&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حین بازگشت از جنگل کیت از چارلی می پرسد که چرا به دستشویی رفته و او ترس و حالت تهوع را بهانه می کند ولی در فلاش بک متوجه می شویم او در زمان سقوط در حال مصرف مواد در دستشویی بوده و برای یافتن باقیمانده آن به آنجا رفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ساحل زن باردار و دختری که در حال گرفتن حمام آفتاب است! مکالمه کوتاهی در مورد بون برادرش و جنسیت جنین دارند. سپس مرد کره ای را می بینیم که در حال جمع آوری خارپشت است و وقتی مرد سیاه پوست در مورد پسرش اززن کره ای سوال می کند زن کره ای صحبت می کند و همسرش از او می خواهد یقه لباسش را ببندد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;والت, پسر سیاه پوست به دنبال سگش وینسنت است که یک دستبند پلیس می یابد. در ساحل هم سعید با یک مرد سفید پوست در حال کتک کاریست چون او را متهم کرده که در سقوط هواپیما مقصر بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کیت پس از توقف در گیری از مسافران برای تعمیر بی سیم کمک می خواهد و سعید داوطلب می شود و در حین معرفی خود به هارلی(مرد چاق) افسر مخابرات در جنگ خلیج فارس بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سعید می گوید برای جلوگیری از اتلاف انرژی باید بی سیم را در ارتفاع بلند امتحان کنند. کیت به جک می گوید که می خواهد سعید را همراهی کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرد کره ای گوشت خارپشت ها را جدا می کند و در حالی که رفتار مهربانی با همسرش ندارد گوشت خارپشت را برده و به هارلی تغارف می کند که نمی پذیرد تعارف می کند.والت(پسر سیاه پوست) خودش را با یک کمیک استریپ اسپانیایی سرگرم کرده است و پدرش به او می گوید وقتی به خانه برگشتند یک سگ دیگر به جای وینسنت برای او خواهد خرید که باعث ناراحتی او می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چارلی در گوشه ای مواد مصرف می کند و جک از هارلی می خواهد که از میان وسایل داروها به خصوص آنتی بیوتیک ها را جمع آوری کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بون و خواهرش شانون که در حال گریه بر سر جسد جوانی است درباره اینکه او تبدیل به یک فرد بی مصرف شده بحث می کنند و شانون تصمیم می گیرد به همراه سعید و کیت به ارتفاعات برود و از چارلی می خواهد او را همراهی کند و بون هم برای مراقبت از شانون با آنها می رود. در میان راه مردی که با سعید درگیر شده بود به آنها می پیوند. پدر والت طی گفتگویی با جک متوجه می شود که سگ والت در جنگل است. از طرفی تخته نرد یکی از مسافران توجه والت را جلب کرده و با او در مورد اینکه تا حال با پدرش چکرز بازی نکرده -چون با مادرش زندگی می کرده که دو هفته پیش مرده- صحبت می کند. آن مرد هم به والت توضیح می دهد که تخته نرد قدیمی ترین بازی دنیاست و عمرش پنج هزارسال یعنی بیش از عمر مسیح می  باشد. در ضمن دو بازیکن با رنگ تیره و روشن هم دارد. در  نهایت از والت می پرسد می خواهد رازی را بداند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرد کره ای گوشت خاررپشت را به زن باردار تعارف می کند که در حین خوردنش جنین لگد می زند و او هیجانزده می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سعید و ساویر در راه با هم در گیری لفظی دارند که یک خرس قطبی به گروه حمله می کند و ساویر آن را با اسلحه می کشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جک به کمک هارلی قطعه فلزی را از بدن مرد زخمی خارج می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساویر ادعا می کند که تفنگ را از کنار جنازه یک کلانتر برداشته و سعید می گوید که او می دانسته کلانتر اسلحه دارد چون زندانی بوده است. ساویر می گوید اگر من یک جنایتکارم, تو یک تروریستی!.... که کیت از حواس پرتی ساویر استفاده کرده واسلحه را بر می دارد و خشاب را به سعید داده و اسلحه را به ساویر بر می گرداند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در فلاش بکی از کیت در سقوط هواپیما متوجه می شویم زندانی که همراه کلانتر بوده اوست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ارتفاعات وقتی بی سیم را امتحان می کنند سیگنالی را دریافت می کنند که پیام کمک زنی را به زبان فرانسوی بیان می کند و طی 16 سال تکرار کرده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 23:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=3146974946&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>3146974946</dc:creator>
<guid>http://3146974946.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خال هندو</title>
<link>http://3146974946.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#0033cc size=7&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#0033cc size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#000000 size=3&gt;نمی دانم تا به حال دقت کرده اید که بعضی مطالب را می توانید مکرر در سروده های شاعران متفاوت پیدا کنید یک نمونه از آن را اینجا می گذارم و دوست دارم اگر نمونه های مشابهی داشتید حتما آنها را بفرستید تا در وبلاگ بگذارم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Georgia size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;&lt;/B&gt;&lt;/I&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#0099ff size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#0099ff size=4&gt;اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#0099ff size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#0099ff size=4&gt;به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/I&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#0099ff size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#0099ff&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;حافظ&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#006600 size=4&gt;اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#006600 size=4&gt;هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; color=#006600 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#006600 size=4&gt;نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/I&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT color=#006600 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;صائب تبریزی&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT color=#006600 size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT color=#996600 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#996600 size=4&gt;اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما ر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#996600 size=4&gt;ا&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#996600 size=4&gt;به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; color=#996600 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#996600 size=4&gt;هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخش&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#996600 size=4&gt;د&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; color=#996600 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#996600 size=4&gt;نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; color=#996600 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#996600 size=4&gt;سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; color=#996600 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#996600 size=4&gt;نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/I&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#996600 size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;شهریار&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=4&gt;اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=4&gt;خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=4&gt;نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=4&gt;مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Courier New&quot; size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=4&gt;و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=4&gt;نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها ر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=4&gt;ا&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را...&lt;/B&gt;&lt;/I&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=4&gt;فاطمه دریایی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;پ.ن: این اشعارم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://1001talangor.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0099ff&gt;هادی تلنگر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; برام فرستاد که ضمن تشکر اینجا اضافه می کنم.&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Georgia size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;اى خوش آن روزى كه ما در خانه مادر داشتيم&lt;BR&gt;ديده از ديدار رخسارش منور داشتيم&lt;BR&gt;هر كسى جسم عزيزش روز بردارد ولى&lt;BR&gt;ما كه جسم مادر خود را به شب برداشتيم&lt;BR&gt;ميثم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#009900 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;ياد آن روزى كه ما هم سايه بر سر داشتيم&lt;BR&gt;همچو طفلان دگر در خانه مادر داشتيم&lt;BR&gt;مادر مظلومه‏ى ما رفت از دست ما&lt;BR&gt;مرگ او را كى به اين تعجيل باور داشتيم&lt;BR&gt;اندر آن روزى كه آتش بر سراى ما زدند&lt;BR&gt;ما در آن جا حال مرغ سوخته پر داشتيم&lt;BR&gt;آمد و رفت از جهان محسن در آن غوغا دريغ&lt;BR&gt;آرزوى ديدن روى برادر داشتيم&lt;BR&gt;از فراق روى مادر با پدر هر روز و شب&lt;BR&gt;دو برادر بزم ماتم با دو خواهر داشتيم&lt;BR&gt;با فغان گويد مؤيد آنچه را ميثم بگفت&lt;BR&gt;اى خوش آن روزى كه ما در خانه مادر داشتيم&lt;BR&gt;مؤيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 18:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=3146974946&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>3146974946</dc:creator>
<guid>http://3146974946.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>88.8.8جشن ثامن مولود ضامن و یکساله شدن وبلاگ!</title>
<link>http://3146974946.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#006633 size=7&gt;&lt;STRONG&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.gigaimage.com/images/glhcqty5qeqpygnbhfyb.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 254px; HEIGHT: 343px&quot; height=673 alt=&quot;ضامن آهو&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/glhcqty5qeqpygnbhfyb.jpg&quot; width=388 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#006600&gt;قبل از هرچیز این تقارن زیبا یعنی تولد امام هشتم ر اکه مصادف با روز هشتم ماه هشتم سال هشتاد و هشت هست تبریک می گویم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#006600&gt;در ضمن امروز واریته یکساله شد سال گذشته قصدی برای ادامه کار وبلاگ نداشتم و آغاز آن صرفا برای داشتن یک تجربه جدید بود ولی هر چه پیش رفت جدی تر شد و همراهی دوستان مرا به ماندن تشویق کرد. پس در همینجا از همه دوستان مخالف و موافق که با نظرات خود مرا یاری کردند کمال تشکر را دارم و امیدوارم امسال با افزایش مطالب تصنیفی و تالیفی و کاهش نقل قول ها کیفیت وبلاگ ارتقاء یابد. البته این وبلاگ به عهد خود که گوناگونی مطالب است وفادار است و در هر حوزه ای مطلب خواهد نوشت به خصوص که یک وبلاگ تخصصی نیست و کاملا شخصی است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#006600&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#006600&gt;پ.ن:نظرات شما در پست پیش را خواندم و در هفته آتی به آنها رسیدگی خواهم کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#006600&gt;با تشکر:مدیر یک وبلاگ یک ساله!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 19:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=3146974946&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>3146974946</dc:creator>
<guid>http://3146974946.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
